« الهام « 1 » » لكن اين كلمهء اخير با آنكه معمولًا براى داخل كردن معناى وحى در حوزهء روانشناسى به كار گرفته مىشود ، هيچگونه دلالت مشخّص روانى بر مفهوم وحى ندارد .
امّا اوّلين كلمه ( مكاشفه ) ، برعكس الهام ، بر وحى دلالت مىكند ، لكن با حالتهاى ظاهرى مورد نظر پيامبر ( ص ) در وقت دريافت وحى كه به آن دچار مىگشته ، هماهنگى و سازش ندارد .
از سويى ديگر مكاشفه يا وحى روانى ( نفسى ) از جهت روانشناسى به عنوان « شناخت مستقيم يك موضوع قابل فكر يا موضوعى كه فكر فعلًا در آن به فعّاليت مشغول مىباشد » ، تعريف شده است . در حالى كه وحى را بايد به عنوان « شناخت ناگهانى و مطلق موضوعى كه در آن تفكّر نشده يا غير قابل تكرار باشد » ، تعريف نمود تا با اعتقاد پيامبر ( ص ) و تعاليم قرآنى سازگار گردد . بنابراين بايستى ماهيّت پديدهاى را كه در پشت لفظ « وحى » جاى گرفته ، درك كنيم . علاوه بر موارد مذكور بايد گفت كه مكاشفه با برخى از پديدههاى روحى ، سمعى ، بصرى يا عصبى مانند كشيدگى عضلات كه در وقت وحى بر پيامبر ( ص ) عارض مىگرديد ، همراه نمىباشد . از جهت عقلى نيز ، مكاشفه يقين كامل در صاحبش ايجاد نمىكند ، بلكه تنها موجد نيمى از يقين بوده كه منجر به « احتمال » مىگردد و « احتمال » هم علمى است كه برهان آن بعد از خودش ايجاد مىگردد و اين مرحله از نظر روانشناسى همان عامل مشخّصهء مكاشفه از وحى مىباشد .
امّا يقين پيامبر ( ص ) ، يا اطمينان وى به اينكه معلومات وحى شده غير شخصى ، ناگهانى و خارج از ذات اوست ، از كمال برخوردار بوده است .
اين صفات در نظر كسى كه پذيراى وحى مىشود تأكيد مىگردد بهطورى كه هيچ سايهاى از شك در آنچه كه به موضوع وحى شده ارتباط دارد ، باقى نمىماند . اين شرط براى اعتقاد پيامبر ( ص ) ، شرط اوّل ، مطلق و ضرورى محسوب مىگردد .
هامش
( 1 )Inspenauan