چگونگى وحى
از آنجا كه « وحى » در نظر محقّقى كه به بررسى پيرامون « پديدهء قرآن » نسبت به شخصيّت محمّد ( ص ) مىپردازد ، به منزلهء يك عامل اساسى محسوب مىشود بايد بپرسيم كه محمّد ( ص ) و پيامبران قبل از او ، چگونه « پديدهء وحى » را درك مىكردند ؟
بعضى از دانشمندان اسلام شناس ، بر اين عقيدهاند كه مراد از اصطلاح « وحى « 1 » » كه قرآن بر اين پديده اطلاق كرده ، عبارت است از « مكاشفه يا وحى نفسى « 2 » » و يا
هامش
( 1 ) . وحى در لغت به معنى سخن و اشارهء سريع و پنهانى است . اين واژه در قرآن ، به غير از معناى فرود آمدن كلام الهى بر پيامبران ، به معانى ديگرى نيز آمده كه همگى به دور از معناى لغوى مذكور نيست و به گونهاى با آن در ارتباط است . بنگريد به آيات 7 از سورهء قصص ، 68 از سورهء نحل ، 11 از سورهء مريم ، 112 و 121 از سورهء انعام و 12 از سورهء انفال .
براى اطّلاع بيشتر به كتبى كه در زمينهء علوم قرآنى و نيز كتبى كه دربارهء وحى به نگارش در آمده ، مراجعه فرماييد . / مترجم /
( 2 ) .Inuuon- شيخ محمّد رشيد رضا ، وحى نفسى را چنين تعريف مىكند :
وحى نفسى ، الهامى است نشأت گرفته از استعداد روحى متعالى . سپس مى افزايد : بعضى از دانشمندان اروپا اين استعداد را براى پيامبر ( ص ) ما همچون ديگر پيامبران به اثبات رسانده و گفتهاند پيامبر ( ص ) در آنچه كه مردم را به
دين و مذهب و اخلاق متعالى خوانده ، محال است كه دروغگو باشد و كسانى كه به جهان غيب و يا به اتّصال عالم شهادت ايمان نياوردهاند تصوّر كردهاند كه معلومات و افكار و آمال پيامبر ( ص ) از الهامى سرچشمه مىگرفته كه از عقل باطن يا نفس خفيه روحانيه او پر مىشده و بر مخيلهء او جارى مىگشته است . و اعتقاد و عقيدهء قلبى خود را در نگاه خود منعكس مىنموده ، لذا فرشته را مانند خودش مىديده يا آنكه آن اعتقاد را بر گوش خود منعكس مىكرده و لذا آنچه كه فرشته مىگفته ياد مىگرفته است . . . در هر صورت ، طب قهر دو تعريف ما به الاتّفاقى به چشم مىخورد كه با تعريف مؤلّف از « وحى نفسى » مطابقت دارد « ع . ش » .