اين آيه ، وحى را به معناى « كشف امور نهانى » معنا كرده است . امور غيبى مشخّصى كه معلومات مادّى را به منظرهء روحى خالص تعريف نموده و واقعهء معيّن و مشخّصى « القاء قلم » را نيز به آن منضم كرده است .
اين امر پنهانى كه اكنون آشكار شده ، اين اجازه را به پيامبر ( ص ) مىدهد تا مسايلى نظير افكار و مكاشفات عادّى خود را كه مربوط به شخصيّت اوست از آنچه كه غير شخصى است و تنها از وحى صادر مىشود ، جدا كند .
دانشمندان اسلامى به طرق مختلفى دربارهء اين مسأله بحث كردهاند .
« شيخ محمّد عبده » در كتاب « توحيد » خود پس از آنكه معناى لغوى « وحى » را ذكر كرده چنين مىنويسد :
( وحى را از نظر شرعى به آگاه كردن خداوند پيامبرى از پيامبرانش را به حكم شرعى و مانند آن تعريف كردهاند . لكن ما بنابر مبناى خود آن را عرفان و شناخت شخص در ذات خود به همراه يقين كه بواسطه و يا بدون واسطه از جانب خداوند باشد ، تعريف مىكنيم . . . در صورت اوّل ( با واسطه ) يا با صدا يا بىصدا وحى در گوش او جاى مىگيرد ، و فرق بين وحى و الهام در اينجاست كه الهام نوعى از دريافت است كه نفس و روان آن را متحقّق مىسازد و به طرف دريافت آن مىرود بدون آنكه بفهمد كه اين آگاهى از كجا مىآيد و در حقيقت به همان احساس گرسنگى و تشنگى و غم و شادى بيشتر شبيه است « 1 » » .
در اين تعريف ، ( كه استاد امام آنرا مورد توجّه قرار داده است ) برخى نكات مبهم كه مربوط به تفسير يقين پيامبر ( ص ) مىباشد ، باقى مىماند .
در واقع تا زمانى كه وحى به طريقى حسّى ، شنيدنى يا ديدنى ، منتقل نگردد ما آن را به اين طريق ذهنى محض تعريف مىكنيم ، زيرا پيامبر ( ص ) مطابق تحليل اخير ، نمىتواند دريابد كه اين آگاهى چگونه و از چه راهى براى او حاصل مىگردد در حالى كه اين آگاهى را در خود پيدا كرده و يقين دارد كه از جانب خداست . بنابراين ، در اينجا تناقض واضحى به چشم مىخورد كه بر « پديدهء وحى » تمام خصائص مكاشفه را منطبق مىسازد . لكن - آنچنان كه بايسته است تذكّر مىدهيم - اين نكته سبب ايجاد يقينى استوار بر اساس ادراك نمىشود . بلكه در اينباره از آياتى كه در آنها ذكر وحى
هامش
( 1 ) . الوحى المحمّدى / محمّد رشيد رضا / ص 28 / ط قاهره 1935 .