رفته و آن دستهء ديگر از آيات كه مخصوص آماده كردن و رشد شخصى محمّد ( ص ) براى درك طبيعت قرآن بوده ، به نظر مىرسد همان يقين مقصود ، مورد نظر بوده است .
به عنوان مثال مىتوانيم آيهء تاريخىاى كه وحى به حوارّيون و پاسخ آن را ذكر كرده است ، مطرح نماييم :
« و چون به حوّاريون وحى كردم كه به من و فرستادهء من ايمان آوريد ، گفتند ايمان آورديم و گواه باش كه ماييم تسليم شدگان « 1 » » .
وحى در اينجا به معناى « كلام عادّى » است كه متوجّه حوّاريون مىباشد و به كيفيّتى همان جواب تجسّم يافته است . اين پاسخ نيز بر يقين ادراكى سازنده و كاملترى از وحى دلالت دارد ، نه همراه با آن . چرا كه يقين به يك پديده ، در وقت مشاهدهء آن حاصل نمىشود بلكه آن مانند انعكاسى است كه از جانب خود ما صورت پذيرفته باشد .
بنابراين يقين پيامبر ( ص ) در مورد سرچشمهء اطّلاعات و معلومات وحى شده با خود وحى همراه نبوده و نيز جزيى از طبيعت و ذات وحى هم نيست ، بلكه وحى در صورت كامل خود ، نوعى از عملكرد آگاهانهء او مانند عكسالعمل طبيعى آن در مقابل پديدهاى خارجى مىباشد .
اين توصيف ، آنچنان كه ما قصد بيان آن را داشتيم ، به وحى خصوصيّتى اعطا مىكند كه آن را در خارج از حوزهء حالتهاى روانى شخص قرار مىدهد . بهطورى كه رسالت وى مىتواند براى ايجاد يقين و اعتقادات شخصى او ، پايههايى عقلانى تشكيل دهد .
هامش
( 1 ) . سورهء مائده آيهء 111 :وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَ بِرَسُولِي قالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ.