مثلًا در روز دفن تنها پسرش ابراهيم ، كه داشت به سن بلوغ مىرسيد - كسوف كلى رخ داد . مردم اين كسوف ناگهان را نشانهاى از همدردى طبيعت با پيامبر ( ص ) دانستند ! لكن او با دورانديشى خاص خود متذكّر كجانديشى آنان گرديد و فرمود :
« خورشيد و ماه دو نشانه از نشانههاى خدايند و براى مرگ و زندگى كسى نمىگيرند « 1 » » .
تفصيل تاريخى را كه « سيرهء نبوى » با اين بساطت و سادگى براى ما روايت مىكند ، اخلاص مطلق محمّد ( ص ) است و نيز به ما خاطر نشان مىكند كه عقايد شخصى وى قائم بر زمينههاى شبه معجزه نبوده است .
در هر حال در پرتو نور اين سند موثّق روحى امكان ندارد كه ما اين اعتقاد را نتيجهء استعداد عقلى غير سليم بدانيم و يا براى تفسير برخى از حوادثى كه در درون يا بيرون اين شخصيّت رخ مىدهد آن را به نشانهاى از عالم بالا توجّه دهيم . چون محمّد ( ص ) داراى فكر و روحى قاطع است و تمايل ندارد براى تأييد رسالت خود به عاملى غير از يگانه معجزهاش - قرآن - متّكى باشد .
اسطورهء محمّدى ( ص ) اينك به اوج خود رسيده و دعوت نبوى به منتهاى خود و اصل شده ، او خود اين نكته را دريافته است . وى به « معاذبن جبل » صحابىاى كه براى تبليغ اسلام در يمن ، راهى آن ديار است ، آخرين وصاياى خويش را املا مىنمايد او در حال وداع با وى ، چنين مىگويد :
« اگر تقدير چنان بود كه بار ديگر ترا ببينم سفارشهاى لازم را براى تو خواهم گفت ، امّا اين آخرين بارى است كه با تو سخن مىگويم و ما پس از اين با هم نخواهيم بود مگر در روز حشر « 2 » » .
ابوبكر و عمر همچنين احساسى را نسبت به پيامبر ( ص ) داشتند ، آنها فهميده بودند كه عمر وحى به پايان خود نزديك شده است . همچنين در اين آيات قرآنى به پايان قريب الوقوع و نزديك رسالت نيز اشارت رفته است :
« چون يارى خدا و پيروزى فرا رسد و بينى مردم را كه دستهدسته در دين خدا وارد مىشوند . پس پروردگارت را تسبيحگو و از او آمرزش طلب كه اوست بسيار توبه
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى : ان الشمس و القمر آيتان من آيات الله لا ينكسفان لموت احد و لالحياته .
( 2 ) . اثرى از اين روايت در كتابهاى حديث نيست . « ع . ش » متن روايت اينست : « لَوْ حَدثَ لى ان ادراكَ يوماً فسأ و جزلك ما عِنْدى مِنَ الوَصايا ، وَ لكِنْ هذِهِ هِىَ الْمَرَّهءُ الاخيرهءُ الَّتى احادثكَ فيها ، وَ لَنْ نَجتمع الَا يَوْم الْحَشْرِ . / مترجم /