شيوههاى بديع و آموزشهاى متعالى رفع نمىشوند ، لذا پيامبر ( ص ) در خلال اشتغالات خود در رفع همهء اين مشكلات ، به ما اين امكان و اجازه را مىدهد تا سيماى روحى او را با نشانههاى عقلى كه از خود بروز مىدهد كامل نماييم ، زيرا در بروز فعّاليتها و درگيريهاى عملى است كه ما مىتوانيم كيفيّات گوناگون فكرى وى را درك كنيم و ارادهء او و ارزش و چگونگى داورى او بر ديگران و بر خودش را اندازهگيرى كنيم .
از طرفى شايد عجيب و غريب باشد كه ما بخواهيم به تمام جوانب عقلى و فكرى محمّد ( ص ) احاطه پيدا كنيم ، زيرا چنين كارى مستلزم آن است كه ( قطع نظر از مقام نبوّت ) ما همهء تاريخ نبوغ فرد ارزشمندى را در محدودهء تنگ اين فصل جاى دهيم ، بلكه ما فقط مىتوانيم برخى از روزنههايى كه ما را در اين مقياس ( بُعد انديشهء محمّد ( ص ) ) ، به نتيجهء مورد نظر مىرساند ، بگشاييم .
اوّلين شغل شاغل پيامبر ( ص ) در مدينه استقرار صلح در آن شهر و خاتمه دادن به خصومتها و منازعات داخلى و ايجاد صفا و سازش ميان دو قبيلهء « اوس » و « خزرج » جهت مهيا شدن براى دفاع فعّالانه در مقابل دشمن خارجى ، يعنى « قريش » مى باشد .
به زودى بانگ جهاد بلند مىشود
اين امر براى « نقد جديد » مايهء تعجّب و حيرت است . چون آنان نمىتوانند در يابند كه پيامبر ( ص ) از چه رو مردم را به برگرفتن سلاح دعوت مىكند ؟ لكن پيامبر ( ص ) بدين جهت شمشير برگرفته است كه به خوبى مىداند « مكّه » سلاح خود را برزمين نخواهد گذاشت و تاريخ در فرصتى اندك براى تأييد نظر او دلايل قاطعى نيز ارائه مىدهد .
در اينجا بهيچوجه جا و مجالى جهت مقايسه ميان « مسيحيّت و اسلام » در اين نقطه ، وجود ندارد چراكه شريط و موقعيّتهاى تاريخى هماره يكنواخت نيستند ، مسيحيّت از داخل با حكومتى قدرتمند روبرو بود كه سيستم آن را از درون رو به نابودى مىبرد و حال آنكه اسلام با يك حكومت قدرتمند و نظام يافتهء خارجى ، چونان حكومت مكّه ، مواجه بود .
بنابراين يا بايد آن حكومت را از بين مىبرد و يا آنكه خود دچار اضمحلال و نابودى مىگشت ، و علاوه بر اين چنين شرايط و موقعيّتهايى بر اثر تحميل حوادث به