شويش مىپردازد و با كلمات محبّت آميز و پرلطف خود آرامش و سكونى بر روح آشفتهء محمّد ( ص ) باز مىبخشد . پس از اين آرامش ، دوباره محمّد ( ص ) راه خود را به طرفكوه نور در پيش مىگيرد .
اينك سياهى شب بر خلوتگاه او در غار حراء ، خيمه مىزند ، زمانى كه در خواب بود در ضمير ناخودآگاهش احساس حركتى كرد كه او را بيدار نمود . محمّد ( ص ) اكنون مردى را در مقابل ديدگانش نظاره مىكند كه لباسى سفيد به تن دارد .
مرد ناشناس به او نزديك مىشود و خطاب به وى مىگويد :
- « بخوان . . . » !
« نمىتوانم بخوانم » ، محمّد ( ص ) مىخواهد از اين ناشناس بگريزد .
« ناشناس » او را مىگيرد و مىفشارد سپس دوباره به او خطاب كرده مىگويد :
- « بخوان ! . . . بخوان به نام پروردگارت كه آفريد ، انسان را از خونى بسته شده آفريد . بخوان و پروردگارت كريمتر است . آنكه با قلم آموخت . به انسان آنچه را كه نمىدانست آموخت « 1 » »
اين آيات براى پيامبر ( ص ) و تاريخ ، اوّلين جرقّهء ظهور « پديدهء قرآنى » است كه بيست و سه سال آخر حيات پيامبر را شامل مىگردد .
بعد از اين لحظه در پيامبر « امّى » احساسى پيدا مىشود كه گويا « كتابى در قلب او حك شده است « 2 » » امّا به او اجازه نداده است كه هرگاه خواست آن را ورق بزند و آن را چنآنكه خود دوست دارد مطالعه كند . چون اين كتاب ، هرگاه كه رسالت وى اقتضا كند به او وحى مىشود .
بعضى اوقات اين وحى به تأخير مىافتاد ، حتّى در مواردى ضرورى ، مانند هنگامى كه لازم بود تصميمى گرفته شود و يا آنكه به مناسبتى خاص ، سنّتى در جامعه تشريع گردد .
يكى از موارد تأخير وحى ، در آغاز دعوت محمّد ( ص ) بود « 3 » يعنى پس از مرتبهء نخستين كه وحى بر او نازل گرديد . بعد از آن پيامبر ( ص ) بيش از دو سال انتظار مىكشيد
هامش
( 1 ) . سورهء علق آيات 1 - 5اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ. . .
( 2 ) . دَر كتاب سيرهء حلبيه / ج 1 / ص 328 خبرى است بدين مضمون ، گويى كتابى در قلب من نوشته شده است « ع . ش » .
( 3 ) . اين دوران ، دورهء فترت ناميدهاند . . . / مترجم /