شكلگيرى و ايجاد طرز فكرى جديد را در پيامبر ( ص ) خاطرنشان مىسازند . امّا علىرغم چنين ادّعايى تمامى مدارك و اسناد موجود از آن دوره نمايندهء آن است كه مسألهء عالم غيب ، درون محمّد ( ص ) را نگران ساخته بود ، زيرا وى اين « مشكله » را حل كرده بود كه قسمتى از اين راه حل ، الهامى و شخصى بود و قسمت ديگر موروثى بود .
چون اعتقاد وى به يك معبود واحد از جدّ بعيد او يعنى حضرت اسماعيل ( ع ) سرچشمه مىگرفت .
اين ديدگاه ، به منظور بررسى و پژوهش « پديدهء قرآنى » نسبت به شخصيّت محمّد ( ص ) طبق آنچه كه معلومات و اطّلاعات تاريخى براى ما ترسيم كرده است ، از اهميّتى اساسى برخوردار مىباشد .
بىمناسبت نيست متذكر شويم كه هيچگونه تلاش و كوشش شخصى مانند مرتاضان هندى يا متصوفهء اسلامى كه بيشتر در پى سير و سلوك اخلاقى سادهاى هستند تا در پى يك رسالت ، در شخصيّت اين مرد متفكّر گوشهگيرى كه هيچگونه مشكلهء مذهبى ندارد ، متوجّه نيست ، ميان ذاتِ محمّد ( ص ) و واقعيّت عينى كه او در آن به تأمّل مىپردازد ( حداقّل به آنچه كه به اين دوران اختصاص دارد ) نمىتوان وجود يك رابطهء فكرى منظمّى را اثبات نمود . اين نكته تنها يك تقرير و بيان صرف نيست بلكه ترسيم حالت و كيفيّت اين ذاتِ منطبق با تمام ديگر اوضاع روانى وى مىباشد كه از سيرهء پيامبر ( ص ) و نيز از گواهى قرآن برگذشتهء او مستفاد مىگردد .
با اين وجود او را در حدود چهل سالگى مى بينيم كه دچار اندوه و درد و اضطراب است . او شك مىكند ولى نه در وجود خدا ، كه اطمينان و يقين وى در وجود ذات خداوندى هيچگاه متزلزل نشد ، لكن او در خودش شك مىكند ، چگونه ؟ و چرا اين شك بر او وارد شده است ؟ چرا او اينك سايهء شخصيّت خود را در ميدان تأمّلات خويش باز مىيابد ؟ از چه رو او نمود شخصيّت خود را در اعماق انديشههاى دينى خود در مىيابد به طورى كه تقريباً نقطهء تمركز آن مىشود ؟
رواياتى كه تنها به ذكر وقايع زندگى پيامبر ( ص ) اكتفا كرده هيچگونه اطّلاعاتى از اين حالت روانى بسيار مهمّ او در اختيار ما قرار نمىدهد . با اين وجود ، با توجّه به آيهاى كه قبلًا ذكر كرديم « 1 » و نيز جوابى كه محمّد ( ص ) در ابتداى ازدواجش به خديجه داد ، ما مىتوانيم پاسخ چگونگى حالت روحى او را در اواخر دورهء عزلت بدست
هامش
( 1 ) . يعنى آيهء شريفهء :وَ ما كُنْتَ تَرْجُوا أَنْ يُلْقى إِلَيْكَ الْكِتابُ. . . الخ . . . / مترجم /