صدا بار ديگر در گوش او زنگ زد و او را مبهوت ساخت . همان بهت و حيرت باعث مىشد كه او به اهميّت امر غير منتظرهاى كه درك كرده بود ، واقف گردد .
خديجه او را ديد كه نشسته و در تفكّرات خود غوطه مىخورد . تعجّب وى از بيدار شدن محمّد ( ص ) سبب شد تا بپرسد : لِمَ لاتَنام يا اباالقاسِم ؟ « يا اباالقاسم ! چرا نمىخوابى ؟ » .
گرچه اوّلين بحران روحى كه پيامبر ( ص ) با آن مواجه گرديد بسيار غير منتظره بود ، لكن اين بحران تازه ، وى را بيشتر از گذشته دچار بهت و حيرت ساخته بود ، زيرا حيرت وى در اوّلين بار بهخاطر وحى بود . ولى رنج و درماندگى اين بار وى بهخاطر تكليف غير قابل انتظارى بود كه به دو محوّل شد . اين هر دو خود ثابت كنندهء دو حالت روحى محمّد ( ص ) در نظر ما است كه در زمينهء پژوهش پيرامون « پديدهء قرآنى » در ارتباط با شخصيّت پيامبر ( ص ) ، از اهميّت خاصّى برخوردار است .
همچنين متذكّر مىشويم كه شخصيّت محمّد ( ص ) ميان اين دو بحران و نيز حل اين مسأله نشانگر اميدوارى او به نبوّت نمىباشد ، بلكه فقط بيان كنندهء رحمتى است از جانب خداوند كه از ابتداى نزول اوّلين وحى شامل حال او شده است . در ضمن يادآور مىشويم كه تلاش مأيوسانهء محمّد ( ص ) در دورهء انقطاع وحى ، نيز فقط براى بازگرداندن اين رحمت از دست رفتهء الهى بوده است .
به اعتقاد ما اين تلاش ، در واقع به گونهاى قاطعانه بر استقلال « قرآن كريم » از شخصيّت پيامبر ( ص ) تأكيد كرد . . .
اگر حل اين بحران روحى ، از « ضمير ناخود آگاه » وى ناشى مىشد ، براى ما روشن نبود تا بتوانيم به اثبات اين تأخير بپردازيم ، زيرا وى نه تنها تلاشى براى جلوگيرى و فرونشاندن اين پديده در خود نداشت ، بلكه برعكس تمام قوا و وجودش را صر ف زمينهسازى جهت ابراز آن مهيّا كرده بود . تمام اين جزيّيات و اطّلاعات روحى عزم نهايى محمّد ( ص ) را براى قبول دعوتش ، همچون تكليفى كه از بالا به دوش او گذاشته شد ، روشن مىنمايد .
محمّد ( ص ) در واقع اين تكليف را مىپذيرد و شانه از آن خالى نمىكند ، حتّى اگر مورد تمسخر كودكان مكّه قرار گيرد و يا مورد شكنجه و آزار و تهديدهاى
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: كرمانى
ص٢٠٩