مىكنند . . .
( در اين زمينه چه بگوييم ؟ ) آيا بايد اين « نظريهء ژرف » را به يك سلسله موهبتهاى شخصى ، يعنى به يك قدرت فوقالعادّه مبتنى بر استنتاج ، و به يك ذوق نادر و هوش و استعداد خارقالعادّهاى در نقد روند تاريخ ، نسبت دهيم ؟ !
« نقد جديد » معمّاى « پديدهء نبوّت » را بدين طريق مورد تفسير و تحليل قرار مىدهد : از طريق اختصاص يافتن انبياء به يك موهبت مشخّص و مرزبندى شده كه بدين نحو امكان مىيابند ديد و قضاوت عميقى نسبت به جريان تاريخ داشته باشند !
لكن اين نظريّه مبتنى بر « عقل دكارتىِ » منكر وحى ، فراموش كرده است كه آنچه را پيامبرى مانند « ارمياء » بهطور اساسى كم دارد عبارت است از :
يك شالودهء عقلى در زمينهء احكام و داورىهاى وى نسبت به حوادث تاريخى و بالاتر از اين « انبياء » به عنوان مراجع اصلى رسالتهاى خويش ، هيچگاه به « منطق » رويدادها رجوع نكرده و استناد نمىجستند ، بلكه ايشان از مرزهاى اين « منطق » تجاوز كرده و گامهاى گستردهاى بالاتر و فراتر از آن برمىداشتند ، و از همينرو در نظر معاصران خود احياناً در زمينهء « انديشه و شيوه » ، ناهماهنگ جلوه مىكردند ، زيرا معاصرين انبيا اغلب به شيوههايى دست مىيازيدند كه بهطور غالب با « عقل » قابل استدلال و تبيين باشد ، آنطور كه « نظرات » خويش را بر يك شالودهء منطقى استنتاج شدهء از رخدادها و وقايع تاريخى ، استوار مىساختند . . .
در اينجا مناسب است مثال و نمونهاى از تاريخ براى روشن شدن هر چه بيشتر موضوع بحث ، آورده شود :
بررسى حالات روانى بنىاسرائيل آنگاه كه در « بابل » اسير بودند . . .
آنها آرزو دارند هرچه زودتر به وطن خود بازگردند . . .
آنگاه اين آرزو به مرز تحقّق نزديك و نزديكتر مىگردد كه بنى اسرائيل همراه با شگفتى و اميد مشاهده مىكنند حامى و پشتيبان ايشان ، يعنى « اميل مردوخ « 1 » » به طريقى باور نكردنى و غير منتظره ، به قدرت رسيده و بر اريكهء سلطنت تكيه زده است ! !
حال آيا با توجّه به اين زمينهء مساعد ( قدرت يافتن بزرگترين حامى بنىاسرائيل ) چه چيز ممكن است از اين « اميد و آرزوى بازگشت به وطن » بر طبق عقل و به اصطلاح
هامش
( 1 )Emel Mardoukh