« عقل گرايانه » تر باشد ؟ ! . . . . چه در چنين اوضاع و احوال سلطان بابل با آزاد كردن « ژكونياس « 1 » » پادشاه محبوس و اسير « ژودا « 2 » » كه بعدها جليس و انيس و مصاحب عزيز و مورد احترام وى مىگردد ، يك « سياست يهودى جديد » را نيز نويد مىدهد . . . پس در اين هنگام اميد و آرزوى بنى اسرائيل براى بازگشت به « وطن » نه تنها بر طبق منطق كه خود عين منطق است !
امّا « ارميا » ى نبى از همان آغاز به نقيض اين « اميد » ! روى آورده و در مواعظ و نصايح باز هم وحشتزا و عقوبتآميز خويش از « يوغى » به مراتب قساوتبارتر از يوغ قبلَى ، امّت خويش را مىترساند ! » .
و عجيب اينست كه جريان تاريخ بهطرز شگفتآميزى انذارهاى مخوف و پيشبينيهاى بدبينانه و ترسناك « ارمياء » را تصديق مىكند ، زيرا سقوط « مردوخ » و در حقيقت يك سلسله عوامل ناگهانى و غير پيشبينى شده ( و فراتر از عقل معاصران ارمياء ) ، پيشبينىهاى بدبينانه پيامبر مزبور را مورد تصديق و تاييد قرار مىدهد نه « صدفه » و « اتّفاق » !
و از طرف ديگر بايد دانست اين سرى اخبار وحشتآور و پيشبينىهاى ترسناك تنها در دعوت پيامبرانهء « ارمياء » كه همعصر « وقايع اتّفاقيّه » و رخدادهاى رويداده بود ، وجود نداشت بلكه از دوران « عاموس » همواره فرياد و خروش انبياى الهى چونان پتكى بر فرق « امّت يهود » فرود مىآمد كه :
« بيت المقدّس منهدم خواهد شد « 3 » »
امتياز « ارمياء » اين بود كه « انذار » و وقوع حوادث بيمناك و مخرّب را با لحن شديدتر و قاطعترى اعلام مىكرد و خود نيز گواه بر وقوع و تحقّق فعلى آنها بود . . .
خصائص نبوّت
با توجّه به آنچه كه برشمرديم « حالت ارمياء » به عنوان نمونهاى از « پديدهء نبوّت » به ما امكان مىبخشد صفات و خصائص محدود و مرزبندى شده و متفاوتى را در راستاى كشف « مبداءِ نبوّت » در شكلى بنيادين قرار دهيم . . .
هامش
( 1 )Jeconias( 2 )Juda( 3 ) .Delunda es Jenusalemبنا به تعبير آ - لودزA . lods