اين خصائص مشخّص عبارتند از :
1 - خصيصهء قاهر ذاتى مسلّط كه تمامى عوامل روانى ديگر ذات پيامبر و جميع تمايلات « من » او را تحتالشّعاع نيروى قاهر و مطلق خود تا سر حدّ محو و نابودى مطلق قرار داده و پيامبر را ملزم مىسازد در نهايت ، سلوك و منش دائم و مشخّص پيامبرانهء خويش را تنظيم كند . . .
2 - حكم قطعى و داورى روشن پيامبر نسبت به حوادث آينده كه باز به وسيلهء نوعى عامل قاهر و مستقل از وجود او انجام مىپذيرد و داراى هيچگونه اساس منطقى نيست « 1 » . . .
3 - استمرار مظاهر و پديدههاى سلوك و منش پيامبرى ، و تمايل و همانند بودن هويدا و پنهان اين مظاهر در همهء انبياء ، در طول تاريخ .
اين « خصائص » متفاوت را نمىتوان تنها و به سادگى با يك « تفسير روانى » مورد تحليل قرار داد ، تفسيرى كه بر حوادث عارض شدهء بر ذات نبى متّكى باشد . « من و ذاتى » كه در اينجا هيچگونه بروز و عرض وجودى ندارد ، مگر به عنوان يك مترجم و مبلّغ حسّاس كه گهگاه نيز از محدودهء قانونمندى الزامآور « سلوك و منش » مستمر پيامبر ، حالت گريز و فرا پيدا مىكند ( هر چند حالت پيامبرانهء خويش را مشخّص مىسازد ) ، همانطور كه « ذوات » جميع انبياى تاريخ و « منِ » همهء پيامبران در تمامى اعصار به ناچار در اين قانونمندى حاكم و قاهر وارد گشته و مطيع و منقاد آن شدند ، چنآنكه امواج مغناطيسى همهء عقربههاى آهنربايى را تثبيت نموده و مشخّص مىسازد .
بنابراين به راستى بسيار دشوار است كه ما بتوانيم پيرامون پديدهاى با اين ويژگى و تا اين درجه روشن و مشخّص ، تفسيرى « روانى - شخصى » و تحليلى انتزاعى و ذهنيّتمآبانه داشته باشيم . . .
رمز و معمّاى « پديدهء نبوّت » را نقد مدرن - كه مىكوشد در مسائل دشوار و از نظر او غير قابل حل و توجيه ، همه چيز را به انديشههاى دكارت برگرداند « 2 » - ، تفسيرى شگفتآور كرده است ، نقد جديد مذهب مىگويد :
( پيامبر داراى شخصيّت مزدوجى است ، دو بعد دارد و دو ذات و يا دو « منِ »
هامش
( 1 ) . يعنى فراتر از مرزهاى عقل و منطق عادّى معاصران پيامبر قرار گرفته است . . . / مترجم /
( 2 ) . در حقيقت مىخواهد هر چيز و هر پديدهاى را بدون استثنا با « عقل دكارتى » مورد تحليل و تفسير قرار دهد ! / مترجم /