تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
او را در برگرفته است كه « منِ » نخست « منِ » دوّم را مورد سؤال قرار داده و از القاآت و الهاماتى كه به وى مىشود پرده بر مىدارد ! ) امّا طرفداران « نقد مدرن مذهب » ! هيچ‌گونه اهتمام و كوششى را در مسير مشخّص ساختن موقف و جايگاه اين « منِ » دوّم در فرد ، از خود به خرج نداده‌اند ، « من » و ذاتى كه از ديدگاه روانشناسى تحليلى به دو ميدان « ضمير ناخودآگاه » و « ضمير خودآگاه » تقسيم شده است . حال آيا از نظر هواداران « نقد مدرن » جايگاه « منِ » دوّم ، ضمير آگاه است ؟ يا ضمير ناخودآگاه ؟ و يا اين‌كه نه ، اين « من » در آن واحد در هر دو بخش از ضمير آگاه و ضمير ناخودآگاه جاى دارد ؟ ! هيچ‌يك از هواداران نقد مزبور در اين‌باره پاسخى نداده‌اند . . . و آيا پس از اين مقتضى نيست كه ما فرضيهء ديگرى ارائه دهيم ؟ . . . زمانى كه ذات انسانى واحد و « منِ » بشرى يگانه نتوانست تحليل و تفسيرى كافى از « پديدهء نبوّت » فرا دست دهد ، به‌طور مسلّم با مزدوج ساختن و دو بخش نمودن اين « كيان روانى » ! و يا حتّى چند برابر نمودن آن نيز نمىتوان تحليل قانع كننده و بهترى جهت پديدهء مزبور ، فراچنگ آورد ! پس در اين هنگام هيچ‌گونه تفسير قابل توجّه و تحليل اطمينان‌بخشى باقى نمىماند ، مگر اين‌كه « پديدهء نبوّت » فرا دست دهد ، به‌طور مسلّم با مزدوج ساختن و دو بخش نمودن اين « كيان روانى » ! و يا حتّى چند برابر نمودن آن نيز نمىتوان تحليل قانع كننده و بهترى جهت پديدهء مزبور ، فراچنگ آورد ! پس در اين هنگام ، هيچ‌گونه تفسير قابل توجّه و تحليل اطمينان بخشى باقى نمىماند ، مگر اين‌كه « پديدهء نبوّت » را خارج از « ذات » و مستقل از « منِ » پيامبر قرار دهيم ، چونان استقلال امواج مغناطيسى از عقربه‌هاى آهن‌ربا . . . و از دلايل و براهينى كه اين نظريّه را مورد تأييد قرار مىدهد ، عبارت است از گواهى خود انبيا ، شهادتى وحيد و يگانه از سوى تنها گواهان « پديدهء نبوّت » . . . كه همهء آنها بدون استثنا و بالّاتفاق شهادت مىدهند پديدهء نبوّت ، خارج از كيان شخصى ايشان قرار دارد . پس اگر چنين « رأى و نظريّه » اى جهت يك « فرضيه » صلاحيّت داشته باشد به‌طور قطع صحت و مطابقت آن با واقع كمتر از صحت و درستى فرضيهء « نقد مدرن » نخواهد بود . و اين همان است كه مىخواهيم آن را به عنوان عصارهء اين فصل قرار دهيم ، و در فصول آيندهء كتاب به‌طور ويژه‌اى به شرح و توضيح گسترده و بيشتر آن بپردازيم . . .