و امتناع ناشى از تأمل و اعمال فكر وى با اين خواست ، از طرف ديگر . . .
ثالثاً - عنصر قاهر و ثابتى كه تمامى حالات روانى « ارمياء » را تحت نفوذ خود قرار داده و اراده و خواست او بالاخره همه چيز ارمياء را به بند كشيده است و اين همان است كه خود « ارميا » ى نبى بدان اشاره مىكند :
« وضعيتى را در قلب خود احساس مىكند ، چونان آتش برافروخته و زبانهكشيدهاى . . . »
و اين آخرين عنصر است كه ما آن را عنصر ذاتى و اصيل حالات درونى پيامبر لحاظ مىكنيم ، زيرا همين عنصر است كه در نهايت ، سلوك و رفتار نبى را در آينده مشخّص مىكند ، سلوك و شيوهاى كه بهطور قطع جوهر اساسى حيات پيامبر را مىسازد .
. . . و بالاخره همين « عنصر اصيل » است كه مىبايست آن را به عنوان عاملى مستمر و مطلق در وجود پيامبر بشناسيم ، چون « ارميا » ى نبى مىتوانست علامات و خطوط ديگرى از « ذات خويش » را به ما بنماياند كه الگو و تجسّم حالات ديگر وجدانى او باشد كه در آن هنگام براى ما مقدور نبود به انگيزههاى « حساسيّت » و « ميل به امتناع » و فرار ( در زواياى وجدان و « من » ارمياء ) ، پىبريم ، امّا ما تنها در انگيزههاى جديد روانى پيامبر مزبور كه در نهايت از شيوه و سلوك و رفتار اصيل و بنيادين وى نشأت گرفته است ، آن « آتش جانكاه و فروزان » را مىيابيم . . .
در اينجا براى روشن شدن هر چه بيشتر مطلب ، مثالى را ارائه مىدهيم :
آنگاه كه « حنانيا » ( پيامبر دروغين ) بر « ارمياء » ( پيامبر راستين ) وارد مىگردد و « طوق چوبين » او را كه برگردنش آويخته بود مىشكند و خطاب به وى مىگويد :
« آنچه را كه خدا فرمان داده است اينست ، و من بهزودى پرچم نورانى پادشاه بابل را نيز درهم خواهم شكست . . . »
« ارمياء » با خوشرويى كامل و با كمال حسن نيّت و بر اساس خواست آزاد و اختيار همه جانبهء خويش ، به دو پاسخ مىگويد :
« آمين . . . باشد كه خداوند آنچه را كه تو مىگويى محقّق سازد »
سپس براى مدّت چند روز « ارمياء » از ديدها غايب مىگردد و كسى او را در حال انتشار دعوت و رسالتش نمىبيند ، ولى پس از مدّت اندكى دوباره در اماكن عمومى ظاهر مىگردد و اين بار ديگر « طوق چوبين » برگردن آويزان ندارد بلكه
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: كرمانى
ص١٥٩