فرآوردههاى اين « خاصيّت يگانه » اعتبار نموده و متولّد شده از آن بدانيم « 1 » ، و بهويژه لازم است كه اين مادّه را در اصل و از ريشه در حالت بساطت و سادگى تامّ و تجانس كامل فرض كنيم ، چون هرگونه تنوّع « 2 » در ذات مادّه ضرورتاً دخالت عوامل متنوّعى را ايجاب مىكند ، و اين فرض تنها « مؤثّر وحيد » و « عامل يگانه » يعنى خاصّه « كميّت » قابل جمع نبوده و با آن در تضاد و تنافى كامل مىباشد « 3 » .
اين وضعيّت خاص ، يك حالت ويژهء اساسى و مبدأيى را براى ما بهوجود مىآورد كه در اين زمينه ما نمىتوانيم به هيچگونه و از هيچ راهى آن را سازمانى نظام يافته و سيستاتيك تلقّى كنيم . « 4 » چون اگر مادّه را در شكل و مصداق يك « اتم » ملاحظه كنيم ، مىيابيم كه سازمان و بافت و تركيب « اتم » را علم كشف نموده است ، آنطور كه لازمهء اتم بودن ، داشتن اجزاى هستهاى متنوّعى است كه از همان آغاز در مسير ساختن اتم دخالت داشتهاند ، و اين نيز با شرط تجانس تام و بساطت و يكسانى و سادگى كامل مادّه در تضاد و تغاير كامل مىباشد . « 5 » در ذيل اين بحث مطلبى كه باز در شكلى ضرورى و غير قابل انكار جلب توجّه مىكند اين است كه مادّه در اصل و ذاتاً در حالت ( لابشرط ) كلّى و كيفيّت مطلق و بدون قيد بوده ، و در بُعد الكتريكى حالتى متعادل را داراست ، آنطور كه نه مىتوان به آن بار الكتريسيتهء مثبت داد و نه منفى ، و به عبارت ديگر مادّه از ديد الكتريكى داراى كيفيّتى خنثى است و نمىتوان آن را به عنوان « سالبه » يا « موجبه » مورد توصيف قرار داد ، ( مثلًا مىتوان گفت مادّه عبارت است از كميّتى از انبوه « نوترونها » كه در ميان آنها هيچگونه ارتباطى بهجز رابطهء جذب و انجذاب وجود ندارد ) .
پس تنظيم اتمى و نظمبندى مادّه در آينده ، مرحلهاى از مراحل تطوّر و تحوّل
هامش
( 1 ) . يعنى نشأت گرفتهء از خاصيّت يگانهء مادّه ( جرم يا كميّت ) . . . / مترجم /
( 2 ) . تنوّعهايى كه در مسير تطوّر مادّه بعداً حادث شده و ما امروز اين اختلافات و تنوّعها را كه نتيجهء دخالت عواملى مختلف و نامتجانس در ذات مادّه مىباشد ( و با فرض يكسانى و بساطت و تجانس تام و كامل مادّه از اساس ناسازگار است ) مشاهده مىكنيم . . . / مترجم /
( 3 ) . چون در اينجا علّتى جز خود مادّه در تغيير و تحوّل آن بهكار گرفته شده است ، در حالى كه فرض اين است مادّه خود تنهاست و مبداء آغازين همه پديدهها . . . موجود است و غير مخلوق ! / مترجم /
( 4 ) . چون يك كميّت يگانه و بسيط بيش نيست . . . / مترجم /
( 5 ) . زيرا متفاوت و متنوّع بودن اجزاى يك كميّت يگانه و بسيط و متجانس پيش مىآيد ، و به عبارت ديگر ، همان « اتم » ى را كه به عنوان يكى از مصاديق مادّه در نظر گرفتيم ، به شهادت كشفيّات علمى متشكّل است از يك سلسله اجزاى مختلف هستهاى كه الزاماً علّتهاى متفاوتى را در آفرينش خود مىطلبند ، بديهى است « واقع » و « پديده » اى با اين شكل و محتوا با نظريّهء فوق كه همان تجانس و بساطت مادّه باشد در شكلى بنيادين ناسازگار مىباشد ؟ ! / مترجم /