پوزيتويسم و مسئلهء تفسير قرآن :
مىدانيم از ديرگاه تا به امروز مسئلهء « اعجاز قرآن » بر اساس برهان روشن « تعالى كلام خداوند ما فوق كلام بشر » گذارده شده بود . . .
در يك كار تطبيقى در زمينهء نتايج تئورى « مارگليوث » آنطور كه « دكتر صباغ » ( در تحقيق ويژهء خويش و بر پايهء فرضيّهء مزبور ) جهت انهدام آن اساس ، انجام داده است ، ملاحظه مىكنيم كه براى وضع يك شالودهء عقلى بديهى براى « اعجاز قرآن » تفاسير به سوى پژوهشهاى سبكشناسى روى آورده بودند ، از همينجاست كه « مشكلهء تفسير » در شكلى خطير نسبت به عقيدهء مسلمان ( يعنى باور او پيرامون برهان اعجاز قرآن ) جلوه مىكند ، و چه بسا تحوّل فكرى در دفع جوانان دانشگاهى ما به سوى « توجّه به كهنگى و قدمت معيارهاى كلاسيك » قصور نورزيده تا دير يا زود ايشان را بدان جهت سوق دهد . . . معيارهايى كه حتّى امروز نيز پويايى و تقدّم و استحكام خويش را حفظ نموده و دليل قاطع و محكمى است بر پايگاه ماورايى و مصدر غيبى قرآن كريم . . . امّا نسبت به عقلِ داراى رنگ و صبغهء دكارتى ، براى برهانى كه ويژگى تحليلى خويش را از دست داده و تنها جنبهء « ذاتى محض » دارد ، چه ارزشى باقى خواهد ماند ؟