پيشوايان فرهنگ عربى جديد از استادان غربى مىباشد « 1 » و اگر بههنگام انتشار تئورى مزبور آن همه تشويق و تحسين آتشين و اعجابانگيز برخى از مجلّات بهاصطلاح عربى و رسالههاى تقديمى گروهى از بهاصطلاح دكترهاى متجدّد عرب ، نبود ، چه بسا اين چنين شهرت نمىيافت ، زيرا آنطور هم از محتواى ويژه و فوقالعادّهاى برخوردار نيست . . .
( امّا آن همه شيفتگى و استقبال و تشويق ناشى از بىشخصيّتى ) فرضيّهء مارگليوث را آنچنان بالا برد كه در پژوهشهاى « دكترصباغ » پيرامون مسئلهء « اعجاز در قرآن » ارزش يك « معيار ثابت » را كسب نمود .
دكتر مزبور در شكلى آگاهانه و مغرضانه اعتراف به اين واقعيّت را كه « شعرجاهلى چونان رويدادى مثبت و حقيقتى موضوعى در تاريخ ادبيّات عرب وجود دارد » مورد انكار شديد قرار داده است . . .
بنابراين « مشكلهاى » كه با آن روبرو هستيم از محدودهء « ادب و تاريخ » فراتر رفته و بهطور مستقيم كلّ نظام تفسير كهن را مورد ترديد قرار داده است ، نظامى كه بر اساس يك شيوهء مقارنهاى « سبكشناسى » و نيز با اعتماد بر « شعرجاهلى » چونان حقيقتى غير قابل انكار و نزاع ، استوار مىباشد .
به هرحال ممكن است اين « مشكله » به پيروى از تحوّل جديد در انديشهء اسلامى ، و تنها در شكل و سطح كمترين تحوّل ، متحوّل گردد ، زيرا ضروريّات ، « تحوّلات و دگرگونيها » مقتضى است تا در شيوهء تفسير كلاسيك تعديلى ، هم در بعد حكمت و آموزش و هم در بُعد رويه و شكل ( كه با مقتضيات تفكّر جديد متناسب و هماهنگ گردد ) ، صورت گيرد ، ولى به گمان ما « مارگليوث » با طرح تئورى خود در برابر اين « مشكله » مىخواهد يك نوع تحوّل و انقلابى ( نه رفرُم و اصلاحى ) را تحميل كند ، آنطور كه چيزى شبيه « ديناميت » را تعبيه نموده ، تا در موقعيّتى مناسب به يكباره كلّ « سيستمهاى تفسيرى كلاسيك » را منفجر سازد ؟ !
هامش
( 1 ) . ما در اينجا تئورى مارگليوث را بدين جهت يادآور شديم تا خوانندهء مسلمان ما به ضرورت تطبيق شيوهء تحليلى جديد در تفسير قرآن ، بهدرستى پى برده ، و نيز امكان يابد تا به درك صحيح ارزش اين متد كه بر شالودهء « فنومنلوژى / بررسى فنومنها »Laphesom enologieو بر اساس « روشهاى تحليل موضوعى » استوار است ، آگاه شود . ما بدين جهت آراء و نظرات « مارگليوث » و يا شاگردان وى ، همانند « دكتر طه حسين » را مورد ارزيابى قرار داديم كه در حقيقت مىخواهيم تنها « پديدهء قرآنى » را بررسى كنيم . . . / مؤلّف /