مصر بهوقوع پيوست ، و در يك « قصيدهء ادبى حماسى » از آن به عنوان يك تراژدى جديد براى تفكّر اسلامى ، نام برده شد !
ولى مهمترين مصداق اين بحران عمومى و گسترده ، همان است كه اينك موضوع بررسى و كنكاش فعلى ما را تشكيل مىدهد .
يعنى مسئلهء تأثير پژوهشهاى خاورشناسان بر انديشهء جوانان دانشگاهى ما . . . .
جوانانى كه حتّى در معارف ويژهء اسلامى خود نيز به مصادر غربى روى آوردهاند ، چه اين گرايش فاجعهبار از فقر كتابخانهها و مراكز فرهنگى ما نشأت گرفته ، و يا نتيجهء مجرّد تجانس و نزديكى عقلى و روشنفكر مآبانه بوده باشد « 1 » ؟ آنطور كه اينك مصادر خودى و اسناد و منابع محلّى كه از گنجينههاى فرهنگى خويش ، جوشيده است به صورت جزئى از اجزاى كتابخانههاى ملّى اروپا درآمده است و حق اين است كه كشور مصر به جهت امكاناتى كه از نظر داشتن چاپخانههاى مدرن ، و تلاش سخت و پيگير جوانان دانشپژوه آن ، توانست با بذل كوشش عظيم « وسائل جديدى » را در اختيار « تفكّر اسلامى » قرار دهد . . . ليكن نفس اين كوشش ( متأسّفانه ) در كنف حمايت سازمانهاى وارث دوران استعمار كه « فرهنگ » را در خدمت « سياست » مىخواست ، قرار داشت ! ! « 2 » و به هر ترتيب ( مسئلهء قابل توجّه ) اينكه به دليل خضوع در قبال مقتضيات عقلى جديد ، جوانان روشنفكر مسلمان در برخى از كشورهاى اسلامى ، خويش را در زمينهء رجوع به منابع مؤلّفان بيگانه ناچار مىبينند ، مقتضيات عقلى جديدى كه تا حدّ زيادى شيوهء وضعى و تحليلى دكارتى را مورد توجّه قرار داده
هامش
( 1 ) . و در هر شكل و به هر حال نتيجه يكى است . . . . / مترجم /
( 2 ) . در ايران نيز با توجّه به تمدّن عظيم و ديرپاى آن و نيز غناى فكرى و فرهنگى ، همين سياست از سوى مستشرقان وابسته به استعمار و مجذوبان محلّى آنها ، تحقّق يافت ! / مترجم /