تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
كه همه‌اش محذور است . نيز در توحيد و عيون ، از حضرت رضا عليه السلام روايت شده است كه : وقتى در حضورش سخن از « جبريه » گفتند ، فرمود : « آيا در اين‌باره ، يك اصل به شما نياموزم كه در آن اختلاف نكنيد و هيچ كس با شما در آن مخاصمه نكند ، مگر آن‌كه شكستش دهيد ؟ » ما گفتيم : تا نظر شما چه باشد . فرمود : « خداوند به اكراه عبادت نمىشود و نيز به غلبه معصيت نمىشود و بندگان را در مُلك خود به حال خود وانگذاشته و آن‌چه را كه به ايشان تمليك فرموده ، خودش هم مالك است و هر چه را كه در قدرت آنان قرار داده خودش هم بر آن قادر است . پس اگر بندگان به بندگىاش گردن نهادند خداوند جلو آنها را نمىگيرد و مانعشان نمىشود ؛ و اگر به معصيت خدا دست زدند اگر خدا خواست بين آنها و معصيت حائل مىگردد و اگر حائل نشود آنها آن كار را خواهند كرد ، ولى خدا آنها را داخل آن كار نكرده است » . بعد فرمود : « هر كس حدود اين سخن را ضبط كند بر مخالفان چيره خواهد شد » . در گذشته معلوم شد كه چيزى كه « مُجبّره » را ملزم كرده بود كه قدرت انسان را بر فعل منتفى بدانند و حسن و قبح را نيز در افعال الهى جارى ندانند و ارادهء گزاف و تكليف مالايطاق را در مورد بارىتعالى روا بدانند ، اين بود كه آنان در بحث قضا و قدر ، « حتم » و « لزوم » استنتاج كرده بودند كه بحث و نتيجه هر دو صحيح بوده ، اما آنان در « تطبيق » اشتباه كرده بودند و امور « حقيقى » و « اعتبارى » بر آنان مشتبه گشته و « وجوب » و « امكان » در بحث آنان اختلاط يافته بود . توضيح آن‌كه : قضا و قَدَر بر فرض ثبوت ، چنين نتيجه مىدهد كه همهء اشياء در نظام ايجاد و خلقت بر صفت وجوب و لزومند ، پس هر يك از موجودات و هر حالتى از حالات موجودات از جانب خدا اندازه‌گيرى و محدود گشته و همهء اطوار و احوال او نيز مشخص شده ؛ به‌گونه‌اى كه تخلف‌پذير نيست و با آن‌چه خدا معين كرده ،