تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
بنابراين ، تكليف ما لايطاق خواهد بود . هم‌چنين ثواب و عقابِ مطيع و گناهكار نيز به دليل آن‌كه « جزاف » و « ظلم » است قبيح خواهد بود ، و ساير لوازم نادرست ديگر . . . . از اين رو عده‌اى از اهل بحث ملتزم شدند كه قدرتِ پيش از فعل ، موجود نيست و حسن و قبح هم دو مطلب غير واقعى هستند و لازم نيست افعالِ الهى مقيد به آنها باشد ، بلكه هر چه خدا انجام مىدهد ، خوب است و افعال او متصف به قبح نمىگردد ، پس چيزى مانع از آن نيست كه خدا « ترجيح بلا مرجح » بدهد يا ارادهء گزاف كند يا تكليف ما لا يطاق نمايد و گناهكار را گرچه نقصان از جانب او نباشد ، عقاب كند ! . . . خلاصه آن‌كه در صدر اول ، قول به قضا و قدر ، مساوق با ارتفاع حسن و قبح و جزا به استحقاق بود و لذا آن پيرمرد وقتى شنيد ، مسيرشان به قضا و قدر است با تأثّر و يأس گفت : « رنج خود را به حساب خدا مىآورم » يعنى راه و پيمودن و ارادهء من بىفايده است ، زيرا ارادهء الهى به آن تعلق گرفته و غير از رنج و خستگى ، از اين كار براى من نمانده است ، پس آن را پيش خدا حساب مىكنم ، چون او مرا به رنج افكنده است ! امام عليه السلام پاسخ داد كه « اگر چنين باشد ، ثواب و عقاب و . . . باطل خواهد شد » . امام عليه السلام در اين سخن ، به اصول عقلايى كه اساس تشريع مبنى بر آن است اخذ مىكند و در آخر كلام خود استدلال مىفرمايد كه : « خدا آسمان‌ها و زمين را بيهوده نيافريده است » چرا كه صحت ارادهء جزافى كه از لوازم ارتفاع اختيار است ، موجب اين است كه فعلى بدون نتيجه و غرض ، ممكن باشد و آفرينش و ايجاد بدون نتيجه باشد ، و اين امكان ، مساوى با وجوب است . « 1 » بنابراين فرض ، خلقت و ايجاد نتيجه‌اى نخواهد داشت و اين ، يعنى آفرينش بيهودهء آسمان و زمين . . . ، علاوه بر اين ، بطلان « معاد » لازم مىآيد
هامش
( 1 ) . يعنى اگر اين فرض درست باشد كه فعلِ بىنتيجه و باطل ( جزاف / گزاف ) از جانب خدا صادر مىشود و چنين‌چيزى ممكن باشد ، اين امكان مساوى است با وجوب ؛ يعنى اگر چنين چيزى ممكن بوده است ، حتماً همين‌گونه واقع شده و عالَم ، باطل و گزاف آفريده شده است و اين پندار ، كفرآميز است