الهى به فعل اختيارى تعلق گرفته است و گرنه اگر جبر در كار باشد از ارادهء الهى كه فعل اختيارى است ، تخلف خواهد ورزيد . بنابراين ، تأثير ارادهء الهى در اينكه فعل ، ضرورى شده است موجب مىشود كه فعل ، اختيارى باشد ؛ يعنى فعل نسبت به ارادهء الهى « ضرورى » باشد ، اما در مقايسه با ارادهء فاعلىِ انسان « ممكن » باشد . پس ارادهء الهى در طول ارادهء انسانى است ، نه در عرض آن كه مزاحم با هم باشند و از تأثير ارادهء الهى بطلان تأثير ارادهء انسانى لازم آيد .
با اين بيانها روشن شد كه خطاى « مجبّره » اين است كه چگونگى تعلق اراده الهى را به فعل تميز نداده و بين « ارادهء طولى » با « ارادهء عرضى » فرق نگذاشته و به بطلان تأثير ارادهء عبد در فعل به واسطهء تعلق ارادهء خداى متعال به آن حكم كردهاند .
اما معتزله ، گرچه در قول به اختيارى بودن افعال مردم و ساير لوازم با « مجبّره » مخالفند ، لكن در اثبات اين معنا راهى را پيمودهاند كه در فساد ، دست كمى از قول « مجبّره » ندارد ! و آن مسلك اين است كه آنها از يك طرف اين مطلب را به نفع مجبّره مسلم دانستهاند كه تعلق ارادهء الهى به فعل موجب بطلان اختيار مىگردد و از طرف ديگر اصرار دارند كه افعال انسان اختيارى است ؛ و در نتيجه تعلق ارادهء الهى را به افعال منكر شدند و نفى كردند . پس بر ايشان لازم آمد كه خالق ديگرى براى افعال ثابت كنند كه او انسان است ؛ همانگونه كه خالق غير افعال انسان خداست ! و محذور « ثنويه » بر آنان لازم آمد و به محذوراتى افتادند كه به مراتب شديدتر از محذورات « مجبّره » است ؛ همانطور كه امام عليه السلام فرمود :
بيچاره « قَدَرىها » مىخواستند خدا را به عدل وصف كنند ، اما او را از قدرت و سلطنتش بيرون كردند ! . . .
در كتاب احتجاج آورده است كه عباية بن ربعى اسدى از اميرمؤمنان عليه السلام از معناى « استطاعت » پرسيد ؛ امام عليه السلام در جواب فرمود :
تو اشياء را بدون خدا مالكى يا با خدا ؟
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٦٣