2 . جبر و تفويض از نظر روايات
روايات زيادى به حدّ استفاضه از امامان اهلبيت عليهم السلام رسيده است كه فرمودهاند :
نه جبر است و نه تفويض ، بلكه امرى است ميان اين دو امر .
در كتاب عيون اخبار الرضا عليه السلام به چند طريق روايت كرده است كه وقتى حضرت امير عليه السلام از صفين برمىگشت ، پيرمردى كه شاهد واقعه بود برخاست و گفت : از مسير ما خبر بده كه آيا بر اثر قضا و قدر خداست ؟ اميرمؤمنان عليه السلام فرمود :
آرى شيخ ! بر هيچ تلّى بالا نرفته و در بستر هيچ دشتى فرود نيامدهايد مگر به قضا و قدر خدا » .
پيرمرد گفت : « پس من اين رنجها را به حساب خدا مىآورم ! »
حضرت فرمود :
شيخ ! آرام باش ! گويا خيال كردهاى اين قضا ، قضاى حتم و قدر لازمى است ! اگر چنين باشد ثواب و عقاب و امر و نهى و زجر باطل خواهد بود و معناى وعد و وعيد ساقط خواهد شد ؛ در اين صورت هيچ گنهكارى مستحق سرزنش ، و هيچ نيكوكارى سزاوار ستايش نخواهد بود و حتى نيكوكار بيش از بدكار مستحق ملامت است و گنهكار بيش از نيكوكار سزاوار احسان ! . اين گفتارِ بتپرستان و دشمنان خدا و قدريه و مجوس اين امت است . اى شيخ ! خداوند مردم را در حال اختيار تكليف فرموده و آنان را به منظور تحذير و ترساندن از عقابِ سوء اعمالشان ، نهى فرموده و بر عمل