تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
عبايه ساكت شد . حضرت به او گفت : عبايه ! بگو ! گفت : چه بگويم ؟ فرمود : بگو آنها را به واسطهء خدايى كه بدون تو آنها را مالك است مالك مىشوى ؛ پس اگر به تو تمليك كند از عطاى اوست و اگر از تو بگيرد از بلاى اوست ؛ اوست كه مالك همهء چيزهايى است كه تو را مالك آن گردانده و قادر است بر آن‌چه كه تو را قادر بر آن ساخته است . معناى اين روايت با بيانات گذشتهء ما واضح است . در شرح العقائد شيخ مفيد از ابى الحسن ثالث ( حضرت امام على النقى عليه السلام ) روايت شده كه از آن‌حضرت دربارهء افعال بندگان سؤال شد كه آيا مخلوق خداست ؟ امام در جواب فرمود : اگر خدا خالق آنها بود ، از آنها بيزارى نمىجست ، حال آن‌كه خدا فرموده :
« أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ »
. خدا نخواسته از آفريدن ذات آنها بيزارى جويد ، بلكه او از شرك و بدىهاى آنان اظهار بيزارى كرده است . همهء افعال ما داراى دو جهت است : 1 . جهت ثبوت و وجود ؛ 2 . جهت انتساب به فاعل . اتصاف افعال به طاعت و گناه يا حسنه و سيّئه از جهت دوم است ، زيرا از جهت ثبوت و تحقق ، فرقى ميان « نكاح » و « زنا » نيست ؛ فرق تنها در جهت دوم است و آن اين است كه « نكاح » با امر الهى موافق است و « زنا » با امر الهى مخالف است . هم‌چنين بين قتل نفس به نفس و قتل نفس به غير نفس يا ضرب يتيم به خاطر ادب كردن و ضرب يتيم از روى ستم از جهت وجودى فرقى نيست . بنابراين ، گناهان « فاقد » صلاح يا موافقت امر يا فايدهء اجتماعى مىباشند بر خلاف طاعات : « 1 »
هامش
( 1 ) . اين ، نكته بسيار دقيقى است ؛ طاعت و معصيت از جهت وجودى يك‌سانند . آن‌چه معصيت را از « طاعت » جدا مىسازد ، تنها اين‌ست كه معصيت ، عبارت از كارى است كه فاقد مصلحت است يا فاقد موافقت امر الهى است يا فاقد فايدهء اجتماعى است و در تمام اين موارد ، اولًا « فقدان » امرى عدمى است و مخلوق نيست و ثانياً انتساب به فاعل است كه معصيت را معصيت كرده ، نه جنبهء « وجودى » آن كه منتسب به خداست . دقت در مطالب بعدى مطلب متن را استدلالىتر مىكند