تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
چون به لغزش افتادند ، خدا دل‌هاشان را لغزانيد . « 1 » خدا ، اين چنين ، كسى را كه اسراف‌كار و تكذيب كننده باشد ، گمراه مىكند . « 2 » و « 3 » 3 - قضاى الهى از آن جهت متعلق افعال مردم است كه اين افعال از نظر « فعلى » منسوب به « فاعل » اند ، نه از نظر « وجودى » « 4 » . توضيح مطلب را در بخش‌هاى آينده و در گفتار مربوط به قضا و قدر بيان خواهيم داشت . 4 - همان‌طور كه تشريع با « جبر » ملايم نيست ، با « تفويض » هم سازگارى ندارد ، زيرا معنا ندارد در موردى كه مولا هيچ‌گونه مالكيتى در امر و نهى ندارد ، امر و نهى وجود داشته باشد ! افزون بر اين كه « تفويض » جز در صورت سلب اطلاق ملكيت الهى در پاره‌اى از آن‌چه مالك است ، تحقق‌پذير نيست . « 5 »
هامش
( 1 ) .« فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ »صف ، آيهء 5 ( 2 ) . آيات فوق صريح است كه گمراه‌سازى و دگرگون‌سازى دل‌هاى پاره‌اى از انسان‌ها از سوى خدا ، به خاطر آن است كه اينان فسق مىورزند ، رفتار دگرگونه دارند ، اسراف مىكنند و دروغ‌زن هستند ( 3 ) .« كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ »مؤمن ، آيهء 34 ( 4 ) . « فعل » ، يك نسبت « فعلى » به فاعل دارد و يك نسبت « وجودى » به خدا . قضاى الهى مربوط به نسبت « وجودى » است ، نه نسبت « فعلى » . براى درك اين مطلب دقيق ، بحث و دقت بيشترى در مطالب آينده لازم است ( 5 ) . تفويض يعنى اين‌كه خدا در موارد افعال بندگان از خودش سلب مالكيت كرده باشد و اين ، با مالكيت و قدرت مطلقه الهى كه شامل افعال بندگان نيز هست منافات دارد . در حقيقت ، تفويض به معناى نفى مالكيت مطلقهء الهى است
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 157 | السيد محمدحسين الطباطبائي / كرمانى