خدا امر به زشتى نمىكند . « 1 »
همهء اين آيات نشان مىدهد همانطور كه احكام عمومى عقلا بر اساس حسن و قبح و مصلحت و مفسده و ساير اعتبارات عقلايى است ، در احكام تشريعى الهى نيز اين موضوع مراعات شده است ؛ مثلًا طريقهء عقلا اين است كه ملزمند افعالشان به يك سلسله اغراض و مصالح عقلايى معلّل باشد و يكى از افعالشان عبارت از قانونگذارىها و جعل احكام است .
روش ديگر عقلا اين است كه مجازات پاداش نيكى با نيكى و كيفر بدى با بدى است .
ديگر از احكام خردمندان اين است كه امر و نهى و هر حكم تشريعى را متوجه مختار مىكنند ، نه كسى كه مضطر يا مجبور باشد و نيز ثواب و عقاب را در برابر فعل اختيارى قرار مىدهند ، مگر در موردى كه وقوع در اضطرار ، مستند به سوء اختيار باشد ؛ يعنى كسى خود را به اختيارِ خود مضطر ساخته باشد كه مخالفت كند ، كه در اين صورت عقلا عقاب او را قبيح نمىدانند و به مسئلهء اضطرار او كه خودش بهوجود آورده اعتنا نمىكنند .
بنابراين اگر خداوند سبحان ، بندگان خود را مجبور بر طاعات و گناهان كند و جزاى مطيع را بهشت و پاداش گناهكار را دوزخ بدهد ، در مورد مطيع ، « جزاف » و در مورد عاصى ، « ظلم » خواهد بود و ظلم و جزاف نزد عقلا قبيح است و لازمه ظلم و جزاف ، ترجيح بلامرجح است كه آن نيز قبيح است و در امر قبيح حجتى نيست : « 2 »
هامش
( 1 ) .« إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ »اعراف ، آيهء 28
( 2 ) . اگر بنا باشد خدا مردم را مجبور بر اطاعت يا معصيت كند ، در اين فرض پاداش و كيفر ، گزاف و ستم و قبيح خواهد بود و كسى كه عمل قبيح انجام دهد حجت ندارد . پس اگر خدا چنين كند ، حجت ندارد ، در حالى كه در آيهء سوره نساء فرموده است كه « بعد از آمدن پيامبران مردم در برابر خدا حجت ندارند » يعنى مردم نمىتوانند در برابر خدا براى كارهاى بدى كه كردهاند حجت بياورند ، در حالى كه بر فرض اجبار ، مردم حجت خواهند داشت ، زيرا مجبور بودهاند و خدا در اين فرض ، حجت ندارد