بنابراين خداوند هرگونه تصرفى را كه بخواهد حق دارد انجام دهد ، بدون آنكه سزاوار ملامت باشد ، چون كسى مستحق نكوهش است كه تصرفى انجام دهد كه مالك آن نباشد . « 1 »
مؤيد اين مطلب آن است كه خدا مردم را از هرگونه تصرف ، جز تصرفات مورد اذن و رضاى خودش منع فرموده است :
كيست كه بدون اذن خدا پيش او شفاعت كند ؟ « 2 »
هيچ شفيعى وجود ندارد مگر پس از اذن او . « 3 »
اگر خدا مىخواست همه مردم را هدايت مىكرد . « 4 »
هر كس را بخواهد گمراه و هر كس را بخواهد هدايت مىكند . « 5 »
شما چيزى نمىخواهيد ، مگر آنكه خدا بخواهد . « 6 »
هامش
( 1 ) . اين مطلب بايد در پاورقى روشن شود كه مقصود استاد بزرگ اين نيست كه خداوند وعدههايى را كه داده است ، نقض كرده و مثلًا كافر را به بهشت و مسلمان را به جهنم مىبرد و كسى هم حق اعتراض ندارد ، زيرا اين مسئله ، عقلًا و شرعاً امكانپذير نيست ، پس مقصود مؤلف - چنانكه در بحث تفسير خود فرمودند - اين است كه ما نمىتوانيم از خدا سلب قدرت كنيم و بگوييم چون خداوند وعده داده ديگر چاره و مفرى ندارد و بايد بدون چون و چرا آن را اجرا كند ، البته وعده و وعيدى كه خدا داده است حتمىالوقوع بوده و تغييرناپذير است . پس بحث مىرود بر سر مسئلهء « اقتدار » و « عدم اقتدار خدا » نه « اعمال آن » .
توضيح بيشتر را حق است كه عزيزْ برادر آقاى محمدجواد حجتى دام عزه بنويسند .
مسجد حجتيه - قبل از تفسير آقاى طباطبائى
20 / 8 / 1377 ه . ق
سيدهادى خسروشاهى
( 2 ) .« مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ »يونس ، آيه 3
( 3 ) .« ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ »يونس ، آيهء 3
( 4 ) .« لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً »رعد ، آيهء 33
( 5 ) .« يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ »نحل ، آيهء 93
( 6 ) .« وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ »تكوير ، آيهء 30