كه مباشر آن گردد يا هر حركت كه بر آن اقدام نمايد تأمّلى بصواب بجاى آرد وباز جويد تا بارى - تعالى - را در آن كار برو چه حقّست آن را نصب العين خويش گرداند ودر آن كار جز قصد آن نكند تا خداى را كرده باشد ، ويقين داند كه هيچ كار نباشد كه نه خداى - تعالى - را در آن كار بر بنده حقي باشد وقيام آن كار بدان حق بود ، چون قيام تن به جان ، پس اگر مراعاة آن حق نكند آن كار مردار باشد وپليد وحرام .
وامّا صدق در قول آن بود كه سخن مطابق واقع گويد چنانكه اگر مؤدّى به تلف مال يا تلف نفس خواهد بود ، البتة جز راست نگويد ، خصوصا در آنچه تعلّق به حقوق شرعي دارد چه بدترين أنواع دروغ افترا بر خدا ورسول است وهيچ چيز در طريق جوانمردى بتر از دروغ نيست تا گويند : مردى راستيست ودروغ را « حيض الرجال » خوانند وهيچ عيب وناجوانمردى قبيحتر از آن ندانند الّا تعريضاتى يا تصريح به كذب در جزئياتى چند كه مصلحتى كلّى يا امرى ديني بدان منوط بود ، مثل آنچه از أمير المؤمنين - عليه السّلام - در فصل بيان مأخذ فتوّت منقول است ، يا آنچه إبراهيم - عليه السّلام - جهت مصلحت شكستن أصنام فرمود كه :
إِنِّي سَقِيمٌ
« 1 » وهمچنين
بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا
« 2 » ، وأمثال آن .
وامّا صدق در فعل آن باشد كه حقوق هر صاحب حقي برو موفّى دارند واز أنواع خيانت وجنايت وهر چه شرعا يا عرفا مكروه بود ، احتراز واجب شمارند . وصاحب فتوّت كسى تواند بود كه هيچ چيز در نهان ازو صادر نشود كه چون آشكارا كنند ، أو را از آن شرم بايد داشت ، وظاهرش به هيچ وجه مخالف باطن نباشد ، بل غيب وشهادت أو چنان متساوي باشند كه اگر تمامت افعال وأقوال وأفكار ونيّات أو بر طبقى نهند وبر عالميان عرض كنند ، أو را از هيچ چيز استنكاف نبايد نمود وإخفاء هيچ خردهاى از آن آرزو نكند .
وفي الجملة صدق درين باب اصلى معظم وبابى كبير وقدمي شريفست وهر كه نه صادق بود ، هيچ حظّ از فتوّت بل هيچ نصيب از مروّت ندارد وهر كه صدق را شعار خود ساخت وبدان معوّد گشت ، استفتاح جميع أبواب خيرات كرد وطرق جميع شرور بر
هامش
( 1 ) . قسمتى است از كريمهء 89 الصّافات .
( 2 ) . قسمتى است از كريمهء 63 الأنبياء .