در حلق أو ريزم وقدرى بر روى أو زنم چون بدو رسيدم هنوز رمقى از وى مانده بود .
گفتم : آبت دهم ؟ بدست أشارت كرد كه اوّل بدو بر ! . نزد وى رفتم . هشام ابن عاص بود .
خواستم كه آبش دهم أو نيز آوازى ديگر شنيد ، كه مىگفت : آه : گفت : اوّل أو را ده ! ، چون بدو رسيدم ، درگذشته بود ، با نزديك هشام آمدم ، أو نيز فرو رفته بود . با پيش ابن عمّ خويش آمدم ، أو نيز روح تسليم كرده بود « 1 » . »
چنين است آيين مردان دين * كسى كاو ز يزدان بود بر يقين
وكمال ايثار ، در باب خيرات باقي وسعادات اخروى باشد ، چه نزد جوانمرد صاحب همّت ، خيرات فانى وأعراض زوالپذير ، آن قدر ووقع ندارد كه ايثار را بشايد .
روايت است كه أمير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - تا چهل سال در سلام مسابقت نمودى ونگذاشتى كه هيچ كس پيشتر بر وى سلام كردندى وأو جواب بازدادى . سبب آن از وى سؤال كردند ، فرمود كه : از پيغامبر - صلوات اللّه عليهم - شنيدم كه مسابقت در سلام ثوابي عظيم دارد . پيش از اين احراز آن ثواب را در سلام مبادرت مىنمودم ، اكنون آن ثواب بر مردم ايثار مىكنم .
وهمچنين روايت است كه روزى ميان حسن وحسين - عليهما السّلام - ماجرايى سخت پيدا شد چنان كه به خشم از يكديگر إعراض نمودند ، حسين در استعتاب ، استبطاء نمود ، تا حسن بيامد وأو را در كنار گرفت ، وخشنود كرد ، حسين گفت : دانى چرا تأخير كردم ، با وجود آن كه تو مهتر وبهترى ؟
گفت : چرا ؟
گفت : از اين جهت كه از جدّ خود محمّد رسول اللّه - صلّى اللّه عليه - شنيده بودم چون دو كس بر يكديگر خشم گيرند ، آن را كه تقدّم نمايد به صلح واسترضا ، چند ثوابست ، خواستم تا آن ثواب ترا باشد ، والّا پيشتر من از تو خشنودى جستمى « 2 » . - واللّه الموفّق ! - .
هامش
( 1 ) . بنگريد : روح الجبان وروح الجنان ج 9 ص 393 .
( 2 ) . مأخذ اين حكايت وحكايت پيشين را نيافتم .