[ ثالثا ] : وأمّا شلوار پوشانيدن اشارتست به فضيلت عفاف ، چه صورت ستر عورت ومنع فرج از شهوتست وأصل الباب عفاف آنست ، واستحسان متأخّران فتيان چنانست كه چون اعتماد بر قدم طالب فتوّت ندارند ، أولا إزاري در ميان أو بندند . بعد از آن چون به حقوق قيام نمايد بر وجهي كه اعتماد را بشايد ، شلوار در پوشانند .
[ رابعا ] : وأمّا ميان بستن اشارتست به فضيلت شجاعت ، وصورت قيام نمودن به خدمت ، وغايت تواضع كه أساس شجاعتست در آن مدرج . وآن را تكميل جهت آن خوانند كه كمال علم ، عمل است وأرباب فتوّت علم بىعمل را وزنى ننهند وعمل را قدم خوانند وعلم را نظر وصاحب قدم را معتبر دانند وصاحب نظر را ازو نازل شناسند .
پس معلوم شد كه اين أوضاع رموزيست كه بدان أشارت كنند به أموري كه فتوّت بدان تمام شود وصلاحيت ولايت حاصل آيد وبدين سبب جامهء فتوّت ، شلوارست وخرقهء تصوّف ، كلاه . واوّل قدمي در فتوّت ، تعفّف است كه تعلّق به أسافل دارد ، ابتداء كار تصوّف ، ترقىاى كه تعلّق به أعالي دارد . ودر تصوّف حلق سر ، سنّت است ودر فتوّت نيست . چه حلق ، اشارتست به إزالت موانع ترقّى وبدايت فنا كه در تصوّف مقصدست ، وتفتّى ، اقتناء فضايل واكتساب مكارمست كه اقتضاء تحلّى وجود مىكند ، پس محتاج به إفنا وأزالت نباشد .
واز اينجا روشن شود كه نهايت فتوّت ، بدايت ولايت باشد چنانكه ذكر رفت وفتوّت جزوى بود از تصوّف ، چنانكه ولايت جزوى باشد از نبوّت . - واللّه أعلم ! - .
فصل چهارم در مبادى ومباني آن
چون روشن شد كه فتوّت ، ظهور نور فطرتست وخروج آن سوى حيّز فعل از ممكن « 1 » قوّت ، پس مبادى آن أسباب تزكيهء نفس وتصفيهء دل تواند بود ، چون آداب جميله واعمال صالحه وعادات ستوده وشمايل پسنديده ونيّات صادقه وأفكار صائبه وآراء
هامش
( 1 ) . چنين است در نسخه . شايد : مكمن .