مشاقّ وشدائد سفر بر راحت حضر اختيار كردند .
روايت است « 1 » كه أهل إنجيل طريق فسق وكفران پيش گرفتند وملوك ايشان در طغيان مبالغت نمودند . واز دين حق برون آمدند . وبتپرستى ، ملّت وكيش خويش ساختند ومردم را به كره واجبار بر آن داشتند . واز جملهء ايشان دقيانوس در آن باب تشدّد بيشتر نمود ودعوت عام گردانيد ، واز أشراف أقوام أو جوانمردانى چند نيكو رأى بودند ، خواست تا ايشان را نيز بر بتپرستى دارد ودعوت كرد وتهديد ووعيد به أنواع قتل وتعذيب بجاى آورد . ايشان ابا نمودند وايمان وتوحيد آشكارا كردند ودر اظهار آن بيفزودند واز ميان قوم خويش هجرت گزيدند وپناه با بعضي از غارها دادند . چنانكه قصهء ايشان در تواريخ « 2 » مشهور است .
اما « ولايت » فناء بشريّت واستغراق در عين احديّت وظهور سلطان محبّت وخلوص جوهر أو از زنگار ثنويّت . وتحقيق تفسير اين آيت - به اعتبار مرتبهء ولايت - چنان باشد كه
آمَنُوا بِرَبِّهِمْ
عبارت از علم اليقين بود بر سبيل مكاشفه ،
وَزِدْناهُمْ هُدىً
مرتبهء عين اليقين ومقام مشاهده ،
وَرَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ
تقويت دلهاى ايشان به صبر بر مجاهده وهجر مألوفات ولذّات حسّى در مقام حضور ومراقبه وترك حظوظ وأوطار وقطع نظر از أغيار وأمن از أهل آسمان وزمين تا مقام حق اليقين وتشجيع ايشان بر مجادلت شيطان ومخالفت هواي نفس تا در حضرت جبّار نفس امّاره به إظهار توحيد وتكرار آن قيام نمايد ودعوت أو را با عبادت صنم جسم وإله هواي نفس بانكار مقابله كنند ولذّت فانى را پشت پاى زنند وبايعاد وتخويف أو به موت وفوت التفات ننمايند واز مقتضاى اخلاص وتوحيد نگذرند كه
لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً
، يعنى : اگر از حكم توحيد إعراض كنيم وبغير حق نگران شويم ونسبت تأثير بما عداى أو جايز داريم ، قولي دور از حق گفته باشيم ، واز جادهء صواب برگشته واز صراط مستقيم كرانه جسته ودر
هامش
( 1 ) . نمونهء اين گونه روايات را بنگريد به : بحار الأنوار ج 14 ص 413 ببعد .
( 2 ) . نمونه را بنگريد به : حبيب السّير ج 1 ص 150 . تاريخ طبري ج 2 ص 5 . نهاية الإرب ( ترجمهء فارسي بخش تاريخ ) ج 1 ص 212 . الكامل ابن أثير ج 1 ص 355 .