آن أحد نى كه عقل داند وفهم * وان صمد نى كه حس شناسد ووهم « 1 » .
چه حسّ وعقل وفهم ووهم همه متعيّنانند وهرگز متعيّن بغير متعيّن محيط نشود ؛
اللّه أكبر ان يقيّده الحجي * بتعين فيكون اوّل آخر / 3 - BD /
هو واحد لا غير ثانية ولا * موجود ثمّة فهو غير مكاثر
هو اوّل وآخر وظاهر * هو باطن كلّ ولم يتكاثر
پس هر كه را استعداد اين مرتبه باشد حق - تعالى - أو را از مراتب تعيّنات مجرّد گرداند ، واز قيد عقول برهاند وبكشف وشهود بدان أحاطت برساند ، والّا در حجب جلال بماند ، ودر سخن ساقى كوثر أمير المؤمنين على - كرّم اللّه وجهه ورضى عنه - آمده است كه : الحقيقة كشف سبحات الجلال من غيره إشارة « 2 » ؛ چه اگر أشارت حسّى يا عقلي در وقت تجلّى جمال مطلق بماند ، عين بعين پيدا شود وجمال عين جلال گردد وشهود ، نفس احتجاب . سبحان من لا يعرفه الّا هو .
وإنصاف آنست كه هر بحثي كه در عروه در نفى اين معنى فرمودهاند ، دلائل آن بر نهج مستقيم وطريق برهاني نيست . از اين جهت ، دانشمندانى كه معقولات دانند نمىپسندند . ووصف خضر سرشكسته « 3 » كه فرموده از شيخ الاسلام مولانا نظام الدّين هروى - سلّمه اللّه - پرسيد ، فرمود كه : اين خضر تركمانست ، وبيچاره حال خضر تركمان مىپرسيد .
وچون در أوائل جواني از بحث فضليّات وشرعيّات فارغ شده بود - واز آن بحثها وبحث أصول فقه وأصول كلام هيچ تحقيقى ناگشوده - تصوّر افتاد كه بحث معقولات وعلم الهى - وآنچه بر آن موقوف بود - مردم را بمعرفت رساند وأزين تردّد باز رهاند .
مدّتى در تحصيل آن صرف شد واستحضار آن بجائى رسيد كه از آن بهتر صورت نبندد ، وچندان وحشت واضطراب / 4 -
DA
/ واحتجاب از آن پيدا شد كه قرار نماند . ومعلوم
هامش
( 1 ) . بنگريد : لمعات ، لمعهء هفدهم ص 100 .
( 2 ) . دربارهء اين حديث در ذيل رسالهاى كه كاشاني در شرح آن پرداخته است ، سخن داشتهام . بنگريد : ص 640 .
( 3 ) . چنين است در نسخه .