گشت كه معرفت مطلوب از طور عقل برترست ، چه در آن علوم ، هر چند حكما از تشبيه بصور « 1 » وأجسام خلاص يافتهاند در تشبيه به أرواح افتادهاند ؛ تا صحبت متصوّفه وأرباب رياضت ومجاهده اختيار افتاد وتوفيق حق دستگير شد . واوّل بيچاره را بصحبت مولانا نور الدين عبد الصّمد نطنزى - قدّس اللّه روحه - رسانيد واز صحبت أو همين معني توحيد يافت ، وفصوص وكشف شيخ بو يوسف همداني عظيم مىپسنديد . وبعد از آن بصحبت مولانا شمس الدّين كيشى رسيد ، چه از مولانا نور الدّين شنيده بود كه مثل أو درين عصر در طريق معرفت نيست ، واين رباعي سخن اوست :
هر نقش كه بر تختهء هستى پيداست * آن صورت آن كس است كان نقش نگاشت
درياى كهن چو بر زند موجى نو * موجش خوانند ودر حقيقت درياست
وهمين معنى در توحيد بيان مىكرد ومىگفت مرا بعد از چندين أربعين كه نشستم اين معنى كشف شد وآن وقت در شيراز هيچ كس نبود كه با أو در ميان توان نهاد وشيخ مرا ضياء الدّين بلحسن بلخى اين معنى نبود ، من از آن در حيرت بودم تا فصوص اينجا رسيد . چون مطالعه كردم اين معنى بازيافتم وشكر كردم كه اين معنى طريقي موجود است وبزرگان بدان رسيده وآن را يافته . همچنين بصحبت / 4 -
DB
/ مولانا نور الدّين ابرقوهى ، وشيخ صدر الدّين روزبهان بقلى وشيخ ظهير الدّين بزغش ومولانا أصيل الدّين وشيخ ناصر الدّين وقطب الدّين أبناء ضياء الدّين بو الحسن « 2 » وجمعى بزرگان ديگر رسيد كه همه درين معنى متّفق بودند ، وهيچ يك مخالف ديگرى نه . اكنون بقول يك كس خلاف آن قبول نمىتواند كرد .
وشتّان ما يومي على كورها * ويوم حيانى أخي جابر
با آنكه چون خود بدين مقام نرسيده بود هنوز قرار نمىگرفت ، تا بعد از وفات شيخ الاسلام مولانا وشيخنا نور الملّة والدّين - قدّس اللّه سرّه - مرشدى كه دل برو قرار گيرد
هامش
( 1 ) . در أصل : تصور
( 2 ) . بنگريد : مقدمه اين مجموعه ، ص 70 / 83 .