تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
سخنان به صحبت مولانا نور الدين عبد الصّمد نطنزى - قدس اللّه تعالى روحه - رسيد ، واز صحبت أو همين معنى توحيد يافت ، وفصوص وكشف شيخ يوسف همداني را عظيم مىپسنديد . وبعد از آن به صحبت مولانا شمس الدين كيشى رسيدم ، چون از مولانا نور الدين شنيده بودم كه در اين عصر مثل أو در طريق معرفت كسى نيست ، واين رباعي سخن اوست :
هر نقش كه بر تختهء هستى پيداست * آن صورت آن كس است كان نقش آراست
درياى كهن چو بر زند موجى نو * موجش خوانند ودر حقيقت درياست
وهمين معنى در توحيد بيان مىكرد ، ومىگفت كه : مرا بعد از چندين أربعين اين معنى كشف شد ، وآن وقت در شيراز هيچ كس نبود كه با أو اين معنى در توحيد در ميان توان نهاد . وشيخ ضياء الدين أبو الحسن را اين معنى نبود ، ومن از آن در حيرت بودم تا فصوص اينجا رسيد . چون مطالعه كردم ، اين معنى را بازيافتم ، وشكر كردم كه اين معنى طريق موجود است كه بزرگان به آن رسيده‌اند ، وآن را يافته‌اند . وهمچنين به صحبت مولانا نور الدين ابرقوهى وشيخ روزبهان بقلى وشيخ ظهير الدين بزغش ومولانا أصيل الدين وشيخ ناصر الدين وقطب الدين وضياء الدين أبو الحسن وجمعى بزرگان ديگر رسيدم ، همه در اين معنى متّفق بودند ، وهيچ كس مخالف يكديگر نه . اكنون به قول يك كس خلاف آن قبول نمىتوان كرد ! تا آنكه چون خود به اين مقام نرسيده بودم ، هنوز دل قرار نمىگرفت ، تا بعد از وفات شيخ الاسلام مولانا وشيخنا نور الملّة والدّين عبد الصّمد نطنزى مرشدى كه بر أو دل قرار گيرد نمىيافت ، هفت ماه در صحرايى كه در أو آبادانى نبود ، در خلوت نشست ، وتقليل طعام بغايت كرد ، تا اين معنى بگشود ، وبر آن قرار گرفت ، ومطمئن شد ، الحمد للّه على ذلك ! . وهر چند خداى تعالى گفت :
فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ
« 1 » ؛ ليكن فرمود :
أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
« 2 » . بعد از آن چون در بغداد به صحبت شيخ بزرگوار شيخ نور الدين عبد الرّحمن
هامش
( 1 ) . قسمتى است از كريمهء 32 النّجم . ( 2 ) . كريمهء 11 الضحى .