بيت : « 1 »
به هرچ از راه باز أفتى « 2 » * چه كفر آن حرف وچه ايمان
به هرچ از دوست وامانى * چه زشت آن نقش وچه زيبا
و « 3 » باشد كه از همه بگذرد وبه محبّت كمال خويش مبتلا گردد وانانيّت را حجاب جمال مطلق سازد و « 4 » بتان را همه بر هم شكند وتبر بر دوش صنم أعظم نهد ؛
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ
« 5 » / 27 -
NA
/ منات سومنات بدن را - كه نفس است - شكست وعزّاى بتخانهء چين معنى - كه عقل است - پست كرد وبه لات انانيّت خود باز ماند ، گوييا لات از اين « 6 » جهت است « 7 » كه به دست خود نتوان شكست - أي : لا تكسّره بيدك - مصراع :
بدين قدر طيبت مشو خردهگير
بيت : « 8 »
گيرم كه ز دست بتپرستى رستى * از هستى خود بتي به « 9 » هم بربستى
وتا اينجا مراتب ظلومى وجهولى « 10 » است ، چه محبّتى كه مخصوص به جمال ذات است بر حسن صفات مقصور گردانيد واز شناخت حقيقت خود قاصر گشت ، واز فحواى اين سخن معلوم گردد كه ظلومى وجهولى مدحي است در صورت ذمّ كه تا همه نداشت ، ظلم نتوانست كرد ، ومذموم از آن جهت است كه جمال يافت و « 11 » ندانست .
بيت : « 12 »
غيرتش غير در جهان نگذاشت * لا جرم عين جمله اشيا شد « 13 »
هامش
( 1 ) . ن : شعر
( 2 ) . ن : وامانى
( 3 ) . د : -
و ( 4 ) . ن : -
و ( 5 ) . قسمتى است از كريمهء 58 الأنبياء .
( 6 ) . ن ، ش ، د : آن جهت
( 7 ) . ن : - است
( 8 ) . ن : شعر ، د : - بيت
( 9 ) . ن : نه بر هم بستى
( 10 ) . ن : جهول
( 11 ) . د : -
و ( 12 ) . ن : شعر
( 13 ) . بنگريد : لمعات ص 59