استصحاب ، استصحاب به اصطلاح اصولى نيست كه داراى اركانى مثل : يقين سابق و شك لاحق باشد .
زيرا : استصحاب ابقاء ما كان است آن هم به ابقاء تعبدى كه متفرع است بر شك در بقاء آن شىء و حال آنكه ظهورات قابل شك نمىباشند چرا كه از امور وجدانى و عرفى است كه عند العقلاء يا وجود دارد يا نه .
به عبارت ديگر : در استصحاب اصطلاحى معتبر است كه علم به موضوع بوده و شك در بقاء آن و حال آنكه : شك در عموم و مطلق مرجعش به شك در اصل وجود موضوع است و روشن است كه در چنين مورد استصحاب تحقيق پيدا نمىكند .
* پس مراد از عبارت ( الا بالتوجيه . . . . ) چيست ؟
توجيه كردن و به استصحاب مصطلح برگرداندن است .
يعنى بگوييم : مراد از استصحاب حكم عام و مطلق استصحاب عدم مختص و عدم مقيد است چرا كه وقتى عدم ورود اين دو قطعى شد در وقت شك همان عدم ورود را استصحاب مىكنيم ( يعنى :
استصحاب وجودى را به عدمى ارجاع مىكنيم ) و لازمهء اين استصحاب عدم مخصص و مقيد باقى بودن حكم عام يا حكم مطلق مىباشد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٨٤