يا فرموده : لا تعمل بالامارة فى موضع تعارض بالاصل ، كه در اين صورت اماره حجت نمىباشد و عمل به آن حرام است .
يا فرموده : بين اماره و استصحاب مخيّرى ، يعنى : نهايت امر وجوب تخييرى است .
نتيجه اينكه : سخنى از اباحه در ميان نمىباشد و نسبت به چنين موضوعى اصالة الاباحه معنا ندارد .
2 - در جايى به اصل اصالة الاباحة تمسك مىكنيم كه عقل در آنجا حاكم بالاستقلال نباشد و حال آنكه در ما نحن فيه يا امثال آن عقل مستقلا حكم به قبح آن مىنمايد و لذا مجرائى براى اصل اباحه ندارد .
به عبارت ديگر :
اين كه مىگويند : « الاصل فى الاشياء الاباحة » در موارد شك مىباشد ، يعنى : آنجا كه احتمال مىدهيم كه فلان شىء مباح نباشد به اصل اباحه تمسّك مىنماييم ، لكن در موردى كه عدم الاباحه احراز شده است ، جاى تمسك به اصل نيست و ما نحن فيه نيز از همين قبيل است و نمىتوان آن را بدون دليل مستند به شارع نمود و عقل چنين مطلبى را تشريع دانسته و قبيح مىداند .
* با توجه به مباحث فوق بفرمائيد اباحه در اصطلاح اصوليين به چه معناست ؟
در اصطلاح اصوليين به دو معناست : 1 - اباحه عقلى 2 - اباحهء شرعى .
* اباحهء عقلى در مقابل چه چيزى قرار دارد ؟
در مقابل منع و حظر .
* اباحهء شرعى به چه معناست ؟
به معناى متساوى الطرفين در مقابل چهار حكم تكليفى يعنى : وجوب و حرمت ، كراهت و استحباب قرار دارد .
* به نظر شيخ مراد محقّق كاظمى از اباحه كدام معناست ؟
معناى دوّم است كه در اين صورت اشكال شيخ به او وارد است .
* اگر مراد محقّق كاظمى از اباحه ، معناى اوّل باشد باز هم اشكال شيخ به او وارد است ؟
در اين صورت اشكال مزبور به محقق كاظمى وارد نمىباشد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١١٧