تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
يا فرموده : لا تعمل بالامارة فى موضع تعارض بالاصل ، كه در اين صورت اماره حجت نمىباشد و عمل به آن حرام است . يا فرموده : بين اماره و استصحاب مخيّرى ، يعنى : نهايت امر وجوب تخييرى است . نتيجه اينكه : سخنى از اباحه در ميان نمىباشد و نسبت به چنين موضوعى اصالة الاباحه معنا ندارد . 2 - در جايى به اصل اصالة الاباحة تمسك مىكنيم كه عقل در آنجا حاكم بالاستقلال نباشد و حال آنكه در ما نحن فيه يا امثال آن عقل مستقلا حكم به قبح آن مىنمايد و لذا مجرائى براى اصل اباحه ندارد . به عبارت ديگر : اين كه مىگويند : « الاصل فى الاشياء الاباحة » در موارد شك مىباشد ، يعنى : آنجا كه احتمال مىدهيم كه فلان شىء مباح نباشد به اصل اباحه تمسّك مىنماييم ، لكن در موردى كه عدم الاباحه احراز شده است ، جاى تمسك به اصل نيست و ما نحن فيه نيز از همين قبيل است و نمىتوان آن را بدون دليل مستند به شارع نمود و عقل چنين مطلبى را تشريع دانسته و قبيح مىداند . * با توجه به مباحث فوق بفرمائيد اباحه در اصطلاح اصوليين به چه معناست ؟ در اصطلاح اصوليين به دو معناست : 1 - اباحه عقلى 2 - اباحهء شرعى . * اباحهء عقلى در مقابل چه چيزى قرار دارد ؟ در مقابل منع و حظر . * اباحهء شرعى به چه معناست ؟ به معناى متساوى الطرفين در مقابل چهار حكم تكليفى يعنى : وجوب و حرمت ، كراهت و استحباب قرار دارد . * به نظر شيخ مراد محقّق كاظمى از اباحه كدام معناست ؟ معناى دوّم است كه در اين صورت اشكال شيخ به او وارد است . * اگر مراد محقّق كاظمى از اباحه ، معناى اوّل باشد باز هم اشكال شيخ به او وارد است ؟ در اين صورت اشكال مزبور به محقق كاظمى وارد نمىباشد .