مزبور عينا موجود مىباشد و لذا با بودن نفس دليل چه نيازى به وجود استصحابى آن مىباشد .
* آيا تفاوتى ميان زمان شك و زمان سابق وجود ندارد ؟
چرا ، تنها فرقى كه ميان زمان شك ( فعلى ) با زمان سابق وجود دارد اين است كه : مكلّف در زمان گذشته علم به تكليف فعلى داشت ولى در زمان فعلى چنين علمى ندارد بلكه شك دارد ، يعنى : علم به عدمش هم ندارد .
* آيا اين مقدار از تفاوت ميان زمان شك و زمان گذشته ( علم ) در حكم عقلى مزبور ( يعنى : حكم به تحصيل يقين به برائت ) تأثيرى ندارد ؟ و چرا ؟
خير ، زيرا نفس علم به تكليف واقعى در اين حكم كفايت مىكند هرچند آن علم به تكليف در اين زمان اندك باشد .
* مراد از اصطلاح ( فافهم ) در پايان متن مذكور چيست ؟
شايد اشاره باشد به اينكه :
تقرير وجه مذكور ( اصل ) به بيانى كه گذشت درست بوده و اشكال ما به آن وارد نمىباشد ، چرا كه در ما نحن فيه دو اصل قابل جريان است .
1 - يكى اصل حكمى كه شيخ فرمود و آن عبارت بود از : اصالة الحرمة عند الشك در جواز و حرمت .
2 - يكى اصل موضوعى كه مقرّر بيان داشت و آن همان : اصل عدم حجيّت يا عدم وقوع تعبّد است كه در نتيجه حكم به حرمت برآن بار مىشود پس استصحاب عدم حجيّت هم قابل جريان است .
به عبارت ديگر : چون مورد بحث وقوع تعبّد به ظنّ و حجيّت آن است بعد از اينكه نسبت به امكان ثبوتى و عدم استحاله آن فراغت حاصل شده و به امكان آن جزم و قطع پيدا نموديم .
حال : اگر قبل از فحص و دستيابى به دليلى كه ظنّ را حجّت كرده باشد ، شك در وقوع تعبّد به آن داشته و در حجيّتش ترديد نماييم ، اصلى اولى همان اصالة عدم حجيّت يا اصالة عدم تعبّد به ظنّ مىباشد و لذا نمىتوان گفت : نفس شك كفايت مىكند و نيازى به اجراء اصل نمىباشد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١١٤