و مفضى به نامرضى الله تعالى و به نامرضى در نفس امر است . پس حاجت به شرع قانونى كه به فرض نبىّ بود ، ماسّه باشد .
طائفه چهارم منكر نبوّت و منكر تكليفند . و دليل ايشان آن است كه : شرايع مشتمل امورى است كه در آن هيچ فايده نيست ، چنان كه نماز و روزه و حجّ و امثال آن . زيرا كه در اين امور نفع معبود معدوم است و مضرت عباد ثابت است . پس عبادات عبث بود ؛ و عبث مناسب حضرت حكيم نيست . پس اين شرايع از الله تعالى نبود و مبلّغ آن رسول او تعالى نباشد . « 1 »
و جواب ايشان آن است كه : مضارّ شرايع سهل است و منافع آنكه در امور دين « 2 » و دنيا « 3 » راجع به عبادت اعظم و اكثر است .
طايفهء پنجم منكر معجزاتند . و ايشان را باعث بر انكار معجزات سه شبهه است :
شبهه أوّل آن است كه : « كون المعجزات فعل الله تعالى و خلقه » ثابت به دليل نيست . و اثبات اين معنى به ده وجه است :
وجه أوّل آن است كه : انسان يا عبارت از نفس ناطقه است - چنان كه مذهب حكما و مذهب غزالى است - يا عبارت از جثهء مخصوص است - چنان كه مذهب متكلمان است . اگر انسان نفس ناطقه است ، چرا جائز نبود كه نفس مدّعى نبوّت در جبلّت مخالف نفوس ديگر باشد و او به سبب آن خصوصيت قادر بر اتيان چيزى بود كه ديگرى از اتيان آن عاجز است ؟ و اگر انسان اين جثهء معهود است ، چرا نتواند بود كه جثهء او مخصوص به مزاجى بود كه او به سبب آن قادر بر اتيان چيزى باشد كه غير او بر اتيان آن قادر نيست ؟
هامش
( 1 ) . امام فخر رازى به شكل ديگرى دليل ايشان را تقرير كرده است : « فإنّهم يقولون : الأنبياء إنّما جاءوا من عند الله تعالى بالتكليف . لكنّ القول بالتكليف محال » . ر . ك . تلخيص المحصّل ، ص 358 .
( 2 ) . ش : بسبب استحقاق الثواب .
( 3 ) . ش : بسبب سلامة النفس من التنازع و التقاتل .