فصل ششم در بيان نفى اتحاد « 1 »
الله تعالى از اتحاد با غير منزّه است . زيرا كه اگر ميان دو چيز اتحاد فرض كرده شود ، حال خالى از اين نباشد كه بعد اتحاد آن هر دو چيز موجود مانند ، يا هر دو چيز موجود نمانند ، يا يكى از ايشان موجود ماند و ديگر موجود نماند . اگر هر دو چيز مانند ، فهما اثنان لا واحد . و اگر هر دو معدوم شوند ، فالمعدوم لا يتّحد بالمعدوم . و اگر يكى از ايشان موجود ماند و ديگرى معدوم گردد ، فالمعدوم لا يتّحد بالموجود أيضا « 2 » .
و دليل ديگر آن است كه : اگر الله تعالى را با غير اتحاد حاصل آيد ، بيرون از اين نبود كه آن اتحاد به اتحاد ماهيتين باشد دون الوجود ، يا به اتحاد وجودين باشد دون الماهية ، يا به اتحاد وجود و ماهيت معا بود . اگر آن اتحاد به اتحاد ماهيتين فقط باشد ، لازم آيد كه بسيط مجرد از مادّه كه واجب لذاته بعينه [ است ] مركّب جسمانى شود يا امرى ممكن گردد ، و هذا محال . و اگر به اتحاد وجودين فقط بود ، قيام عرض واحد به دو محلّ در حالت واحد لازم گردد ، و ذلك محال أيضا . و اگر به اتحاد وجود و ماهيت معا باشد ، اتحاد دو ذات لازم آيد ؛ و قد عرفت أنّ البسيط المجرد الواجب يمتنع أن يصير بعينه أمرا ممكنا ، و هو أيضا محال . « 3 »
هامش
( 1 ) . اتحاد نزد عرفا عبارت است از : شهود وجود واحد مطلق از آن حيث كه تمامى موجودات به ذات حق تعالى موجودند . و در اصطلاح حكما عبارت است از : اتحاد عينى و وجودى امورى كه در مفهوم متباينند . اما در اينجا مقصود از اتحاد آن است كه دو يا چند شيء متباين ، يكى شوند . و اين بر خلاف دو معناى نخست ، فى نفسه محال است .
( 2 ) . ر . ك . تلخيص المحصّل ، ص 260 .
( 3 ) . در طول تاريخ فرقههاى متعدد به نوعى از اتحاد معتقد بودند . به عنوان مثال : نصارى ، اتحاد پدر و پسر و روح القدس را طرح كردند ؛ و يا فرفوريوس تئورى معرفتى اتحاد عقل و عاقل و معقول را ارائه داد . همچنين عرفا در تأليفات خويش از مرتبهاى به نام فنا ياد كردند كه در آن مرتبه وجود سالك با وجود حق يكى مىشود ، و او -