از معتزله و اكثر كراميّه است .
دوم آن است كه : قدرت عبارت از حالتى است كه فاعل وقت صدور فعل بر آن حالت بود . و قدرت بر اين تفسير نيست مگر مقارن فعل . زيرا كه حالتى كه فاعل وقت صدور فعل بر آن حالت باشد ، آن حالت جز مقارن فعل فقط نبود . و نيز قدرت بر اين تفسير ، صالح براى فعل و ترك نيست . چه قدرت بدين تفسير مخصوص به فعل است .
و هم از اين جهت اشعرى گفته است كه قدرت مقارن فعل است .
و از اين ابحاث معلوم مىشود كه نزاع ميان اشعرى و ميان غير او در اين كه قدرت مقتصر بر وقت فعل است يا نه ، و قدرت صالح براى فعل و ترك است يا نه ، نزاع لفظى است .
و در اين تعريف بحث است . زيرا كه اين تعريف تعريف قدرت فعل است ، تعريف مطلق قدرت نيست . و نيز از اين تعريف لازم مىآيد كه بنده پيش از فعل مكلّف به فعل نباشد . زيرا كه پيش از فعل قدرت بر فعل معدوم است . پس بر بنده فعل واجب نگردد .
و اين معنى موجب ارتفاع جميع تكاليف است ، مگر آنكه تكليف ما لا يطاق ، التزام كرده آيد . و تكليف ما لا يطاق ، نزديك اهل سنّت به عقل و كتاب و سنّت ، باطل است .
و تعريف قدرت كه شامل قدرت خالق و مخلوق است و شامل قدرت فعل و ترك است ، آن است كه : « قدرت قوّتى است كه بدان قوّت ، حىّ را تمكّن فعل و ترك است » .
و اين تعريف حسن است ، و موافق عقل و شرع است .
و ارادت عبارت است از ميل نفسانى كه مقتضى ترجيح يكى از فعل و ترك بر ديگرى است .
چون اين معلوم شد ، پس بدان كه : آنچه از انسان صادر مىشود ، بعضى از آن واقع به قدرت و ارادت اوست ، چنان كه مشى انسان صحيح . و بعضى از آن واقع به قدرت و ارادت او نيست ، چنان كه حركت مرتعش . زيرا كه ما به يقين مىدانيم كه انسان صحيح قادر بر فعل و ترك است . و انسان غير صحيح ، چنان كه مرتعش قادر بر فعل و ترك
قاموس البحرين ( فارسي ) — صفحة 244
مساهمون: محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )
ص٢٤٤