نيست ؛ و اين امرى ضرورى است . پس ، از اعتراف كردن بدين هر دو قسم ، چاره نباشد .
از اين ثابت گشت كه : بعض افعال انسان واقع به قدرت اوست .
و شك نيست كه قدرت بدين هر سه معنى كه ذكر كرده شد ، واقع به قدرت و ارادت بنده نيست ؛ بلكه واقع به قدرت و مشيّت الله تعالى است « 1 » ؛ يعنى قدرت فعل و ترك در بنده به تخليق الله تعالى است . زيرا كه اين قدرت اگر به مرض از بنده زايل مىشود ، او به نفس خويش تحصيل اين قدرت نمىتواند كرد .
و ارادت ميل نفسانى است . و ميل نفسانى چاره نيست كه تابع شعور به مصلحت بود - خواه آن مصلحت حقيقيه باشد ، خواه ظنّيه بود - و اصل شعور نيز واقع به قدرت و ارادت بنده نيست ، بلكه به خلق الله تعالى و ارادت اوست . پس چون قدرت و ارادت و شعور بنده واقع به قدرت و ارادت الله تعالى باشد ؛ و بقاى قدرت و ارادت و شعور بنده نيز محتاج به قدرت و ارادت او تعالى بود - چنان كه بالا ذكر كرده شده است - لا جرم اثرى كه صادر از قدرت و ارادت بنده باشد ، صادر از قدرت و ارادت الله تعالى بود ، مثل صدور اثر از سبب سبب . و نيز چون صدور اثر به تأثير قدرت بنده و بر وفق ارادت بنده باشد ، صدور اثر از بنده بود .
پس نظر به مقدمهء أوّل استناد فعل بنده به الله تعالى ، صحيح باشد . و نظر به مقدمه ثانى نسبت فعل بنده به بنده نيز صحيح بود . و تأثير قدرت بنده و اختيار او حقّ باشد . و استناد فعل بنده به قدرت و ارادت الله تعالى نيز حقّ بود . و تمام اثر بدين هر دو قدرت و بدين هر دو ارادت باشد .
هذا هو الحقّ « 2 » فى هذا البحث موافقا للعقل و مطابقا للنقل من كتاب الله تعالى و كلام
هامش
( 1 ) . ش : و لا تأثير لقدرة العبد إلّا فى حركاته و سكناته و صرفها الى مادية و حاجاته و لا بدّ للصرف من الآلات و القوابل . فإنّ فعل النجّار لا يتم إلّا بحديد و خشب و فعل الطبّاخ لا يكمل إلّا بالنار و الحطب ، و تلك الآلات و قوابلها و خواصها كصلابة الحديد و حرارة النار ليس إلّا بخلق الله تعالى و إرادته و كذلك القوابل و قابليتها كقبول الخشب و الحطب للاحتراق أيضا بقدرته .
( 2 ) . « [ ف ] الآيات التى أوردها من الجانبين يمتنع أن تتعارض ، و إنّما يتخيّل لنا تعارضها لعدم وقوفنا على فحاويها ، -