فصل چهاردهم در بيان اسماء « 1 » الله تعالى
بدان كه اسم نزديك اهل لغت و عرف عبارت از لفظى است كه وضع كرده شده است براى معنى مستقل كه غير مقترن به يكى از سه زمان است ؛ يعنى غير مقترن به ماضى و مستقبل و حال است .
و اشتقاق اسم نزديك بعضى از ايشان از سموّ است ؛ و معنى سموّ ، علوّ و ارتفاع است . و اسم را در اين وجه از آن جهت اسم گويند كه حصول علوّ و ارتفاع مسمّى بدوست . و نزديك بعضى اشتقاق اسم از سمت است ، و معنى سمت علامت است ؛ و اسم را در اين وجه از آن سبب اسم گويند كه علامت معرفت مسمّى است .
و در اسم ارباب علم را اختلاف است :
نزديك اهل سنّت اسم عين مسمّى است و الفاظى كه مسمّى بدان معبّر است ، تسميات است .
و اشعرى در تفسيرى كه از تصانيف اوست هم بر اين رفته است . و همو در كتاب الصفات كه آن نيز از مصنّفات اوست ، ذكر كرده است كه : « الاسم هو الصفة » . و ميان
هامش
( 1 ) . اسماء جمع اسم و اسم در لغت به معناى : 1 - علامت 2 - الفاظى كه براى اشيا وضع مىشوند تا از يكديگر ممتاز گردند [ معجم متن اللغة ، ج 3 ، ص 218 و أقرب الموارد ، ج 1 ، ص 546 . ]
و در اصطلاح عرفا ، اسم عبارت است از ذات به اعتبار اتصافش به وصفى از اوصاف وجودى كمالى يا نعتى از نعوت عدمى جلالى . پس اسم همان ذات است و از مقولهء لفظ نيست . و الفاظ در واقع اسم اسمند .
در روايات هست كه محمد بن سنان از ابو الحسن الرضا ( ع ) پرسيد : ما الاسم ؟ يعنى اسم چيست ؟ حضرت در پاسخ فرمودند : « صفة لموصوف » ؛ يعنى اسم عبارت است از صفتى كه براى موصوفى ثابت مىشود .
در واقع اسماى حق تعالى عبارتند از صور نوعيهاى كه به اعتبار هويت و آثار ، دلالت بر صفات و ذات حق مىنمايند ، به اعتبار وجود معرّف وجه حق و به اعتبار تعيّنات دليل وحدت حق مىباشند . [ شرح مقدمه قيصرى ، ص 643 ] اساسا تمامى ممكنات شئون حق تعالى در غيب ذاتش و اسماى اويند [ نقد النصوص ، ص 100 ] .