نيز واجب است . پس اگر مقدور بنده مقدور الله تعالى بود ، چون الله تعالى وقوع آن مقدور خواهد و بنده از وقوع آن كاره باشد ، واجب آيد كه آن مقدور واقع شود ، لتحقّق موجبه و هو إرادة الله تعالى ؛ و واجب گردد كه آن مقدور بر عدم باقى ماند ، لتحقّق موجب العدم و هو كراهة العبد . پس وقوع آن مقدور و لا وقوع او معا لازم گردد ، و اين محال است ؛ و اين قول ابو على و ابو هاشم و متابعان ايشان است .
و جواب اين قوم آن است : لا نسلّم كه چون بنده را ارادت ترك جازم بود ، بقاى مقدور بر عدم واجب است ؛ بلكه واجب در اين حال عدم صدور مقدور از بنده است ، نه عدم صدور على الإطلاق . پس جائز باشد كه آن مقدور به سببى ديگر كه آن قدرت الله تعالى است ، موجود گردد .
و امّا ثنويّه بر آنند كه : خالق خير « يزدان » است و خالق شرّ « اهرمن » است . و مجوس قائلند كه : خالق خير « نور » است و خالق شرّ « ظلمت » است . و دليل اين هر دو فريق آن است كه : فاعل خير خيّر است و فاعل شرّ شرّير است ؛ و خير شرّير نباشد و شرّير خير نبود . پس لازم آيد كه فاعل خير ديگر باشد و فاعل شرّ ديگر بود .
و جواب ايشان آن است كه : جميع حوادث واقع به قدرت الله تعالى است ، چنان كه به اشباع بالا ذكر كرده شده است ؛ فلا نعيده هنا .
قاموس البحرين ( فارسي ) — صفحة 231
مساهمون: محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )
ص٢٣١