حدقه نيست مگر به سوى آن مرئى كه او در جهت بود ، و الله تعالى از جهت منزّه است . پس از حمل كردن نظر بر رؤيت چاره نباشد . زيرا كه نظر سبب رؤيت است . و اطلاق لفظ سبب و ارادت مسبّب اقوىترين وجوه مجاز است . و حينئذ مراد از نظر رؤيت بود ، فيلزم المطلوب .
سؤال : چرا مضاف
« رَبِّها »
محذوف نباشد و تقدير آيت چنين بود : « وجوه يومئذ ناضرة إلى ثواب ربّها ناظرة » يا « إلى واحد آلاء » باشد و « ناظرة » محمول بر « منتظرة » بود ؛ و معنى آيت چنين باشد : « وجوه يومئذ ناضرة نعمة ربّها منتظرة » ؟
جواب : حذف به غير حاجت خطاست . و حمل « ناظرة » بر « منتظرة » مناسب مقام نيست . زيرا كه سوق اين آيت براى بيان نعم است ، و انتظار سبب غم است . و هم از بهر اين گفتهاند كه : « الانتظار موت أحمر » أى أشدّ . پس تأويل أوّل ، أولى از اين تأويل باشد .
و در اين جواب بحث است . زيرا كه انتظار وصول نعمت وقتى كه آن وصول متيقّن باشد ، سبب غم نيست ، بلكه موجب فرح است . و هم از اين جهت گفتهاند كه : « المأمول خير من المأكول » .
و اولى آن است كه گفته شود : تأويل أوّل اظهر و اقرب از اين تأويل است . و بيان اظهريت آن است كه ذكر نظر و ارادت رؤيت شايع و كثير است . چه اگر لفظ نظر اطلاق كرده مىشود ، تبادر افهام به سوى رؤيت است ، به سوى انتظار نيست .
و بيان اقربيت آن است كه : اگر حقيقت متعدده باشد ، شرط است كه لفظ بر أقرب المجازات إلى الحقيقة حمل كنند ، و رؤيت اقرب به نظر از انتظار است .
وجه دوم نيز قول الله تعالى است :
« فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي »
« 1 » . و طريق تمسّك بدين آيت آن است كه : الله تعالى رؤيت را معلّق به استقرار جبل كرده است ، و استقرار جبل امرى جائز است . پس رؤيت نيز جائز باشد . زيرا كه معلّق به جائز ، جائز است .
هامش
( 1 ) . اعراف / 143 .