به حاسّه خواه به غير حاسّه - او را به ضرورت مشاهده حاصل است .
چون اين مقرّر گشت پس بدان كه : علم الله تعالى كامل و ادراك او تعالى تامّ است .
هيچ چيز از علم او بيرون نيست . پس او تعالى مدرك همهء اشيا بأعيانها باشد . زيرا كه عدم اين نوع ادراك نقص است . و چون الله تعالى مدرك همهء اشيا بود ، مدرك عين ذات خود كه در خارج موجود است ، نيز باشد . و عين ذات موجودهء او تعالى مشاهد او تعالى بود . پس جائز باشد كه ذات موجودهء معيّنه مشاهد بود .
و از اين دانسته شد كه ذات موجودهء او تعالى كه منزّه از جسميّت و جهت و مكان است ، قابل مشاهده است . و قابليت بالقياس إلى الأشياء مختلف نيست . زيرا كه ذاتى است و نسبت ذات در اقتضاى قابليت در جميع ابصار واحد است . پس مشاهدهء او تعالى بالنسبة إلى أبصارنا قابل بود ؛ و اگر تفاوت افتد ، از جهت رائى باشد ؛ از آنكه او را قوّت مشاهده نبود . و ابصار ما رائى اشياى ممكن الرؤية است . پس ابصار ما را بدين قوّتى كه هست يا به قوّتى كه در دار الخلد در وى مخلوق خواهد شد ، توانايى رؤيت باشد . فحينئذ اگر الله تعالى تجلّى كند ، جائز بود كه ما او را - تعالى و تقدّس - به غير تشبيه و تكييف و محاذات و مسامتت ببينيم . اين وجه معقول و بيان جواز رؤيت الله تعالى است .
و دليل جمهور اهل سنّت - كثّرهم الله تعالى - بر جواز رؤيت الله تعالى معقول و منقول است :
معقول آن است كه : طويل و عريض مرئى است . و طويل و عريض را معنى نيست مگر جواهر متألّفهء در جهت مخصوص . و اين معنى دلالت مىكند كه جواهر مرئى است . و نزاعى نيست كه الوان مرئى است . و اين دالّ است كه اعراض نيز مرئى است .
فعلى هذا معلوم شد كه صحّت رؤيت حكمى مشترك فيه ميان جواهر و اعراض است . و حكم مشترك را از علّت مشتركة فيها چاره نيست . و مشترك ميان جواهر و اعراض يا وجود است يا حدوث يا امكان حدوث . و امكان را صلاحيت علّيت نيست .
قاموس البحرين ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )
ص٢١٤