تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس البحرين ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
و طايفه‌اى از معتزله گمان برده‌اند كه ارادت همين داعيه است . و اين قول فاسد است . چه تشنه‌اى كه مخيّر ميان دو قدح متساوى است ، او را چاره نيست كه ميل به يكى از اين دو قدح كند ، اگرچه داعيه نيست . زيرا كه اين هر دو قدح ، در منافع معلومه و مظنونه برابرند . چون اين همه معلوم گشت ، پس بدان كه جمهور اهل علم اتفاق كرده‌اند كه الله تعالى مريد است . و ليكن ايشان را در معنى « ارادت » اختلاف « 1 » است : فرقه [ اى ] بر آنند كه : ارادت وجودى است . و فرقه [ اى ] مىگويند كه : ارادت عدمى است . و فرقه [ اى ] قائلند كه : ارادت مركّب از وجودى و عدمى است . و فرقهء أوّل چهار طائفه شده‌اند : طايفهء أوّل قائلند كه : ارادت عين ذات است و اين قول فرّاء است . طايفهء دوم بر آنند كه : ارادت صفتى است غير علم و زائد بر ذات است . و اين قول محققان اشاعره و معتزله است . طايفهء سوم مىگويند كه : ارادت علم الله تعالى به مصلحتى است كه آن داعى ايجاد فعل است . و اين قول ابو الحسين بصرى است . طايفهء چهارم بر آن رفته‌اند كه : ارادت در افعال الله تعالى ، علم او تعالى است بدان افعال و در افعال غير او تعالى ارادت عبارت از امر به افعال است ؛ و اين قول كعبى است . و فرقهء دوم مىگويند كه : ارادت عبارت است از بودن الله تعالى غير مغلوب و غير مستكره . و اين قول نجّار است . و فرقهء سوم قائلند كه : ارادت علم الله تعالى است به چيزى كه از وى تعالى صادر مىشود مع عدم كون الصادر منافيا له تعالى ، و اين قول فلاسفه است . و از اين اختلاف معلوم مىشود كه اتفاق اين اقوام جز در لفظ ارادت نيست .
هامش
( 1 ) . ش : فاتفاقهم ليس إلّا فى اللفظ لما اختلفوا فى المعنى .
قاموس البحرين ( فارسي ) — صفحة 196 | محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )