فصل ششم در بيان ارادت
بدان كه فعل اختيارى مسبوق به پنج چيز است :
يكى از آن « علم » است . چه هر چيز كه معلوم نبود ، ايجاد آن قصد كرده نبود .
دوم « ارادت » است . زيرا كه هرچه مراد نباشد ، آن به فعل مقرون نگردد . و معنى ارادت پيش عقل واضح است . إذ كلّ أحد منّا يعلم أنّه قبل أن يصدر منه فعل أو ترك ، تظهر فى نفسه حالة ميلانيّة تقتضى ترجيح أحدهما على الآخر « 1 » . و معنى اختيار « 2 » قريب به معنى ارادت است .
سوم « قدرت » است . زيرا كه فعل اختيارى به غير قدرت ممكن نيست .
چهارم « قصد » است . چه فاعل مختار ، أوّل قاصد فعل است . بعد آن ، فاعل آن است .
پنجم « ايجاد » است . و سبقت ايجاد فعل بر فعل ، امرى بيّن است .
و فرق ميان اين هر پنج چيز ظاهر است . چه علم سابق است بر ارادت ، و قدرت سابق است بر قصد ، و قصد سابق است بر ايجاد . و ميان قدرت و علم ترتيب طبعى نيست . و فرق ميان قدرت و قصد و ايجاد ، و ميان علم و ارادت ، واضح است .
و بسا باشد كه با اين پنج چيز ، داعيه منضم گردد . چه مختار را اختيار أحد الطرفين يعنى فعل و ترك ، گاهى بنا بر داعيه بود و گاهى بدون داعيه باشد . و داعيه چيزى را گويند كه از آن ارادت منبعث گردد . و آن اولويت و جز آن است . و اولويت به نسبت فاعل بود و به نسبت غير فاعل نيز باشد . و داعيه در رتبت ، ميان علم و ارادت است لأنّه اذا أحاط العلم بمصلحة تنبعث منه الإرادة .
هامش
( 1 ) . اصل : لآخر .
( 2 ) . ش : و كأنّه مع اعتبار ملاحظة الطرف الآخر دون الإرادة أى ينظر كلّ الطرفين و يميل إلى أحدهما .