اجزاى غير متناهى لازم آيد . و چون نطفه مركّب از بسائط بود ، صحيح نباشد كه مؤثّر در شكل اعضا طبيعت بود ؛ چه اگر طبيعت مؤثّر باشد ، لازم آيد كه حيوان بر شكل « كرات مضمومة بعضها إلى بعض » بود . زيرا كه هر بسيطى حينئذ كره گردد .
پس متعيّن شد كه مؤثّر در شكل اعضا امرى خارج است ، و ممكن نيست كه آن خارج موجب بذات باشد ؛ چه اگر موجب بذات بود نيز لازم آيد كه حيوان بر شكل « كرات مضمومة بعضها إلى بعض » باشد ، چنان كه گفته شد كه نسبت موجب با جميع اجزاى بسيط ، واحد است . پس واجب آيد كه مؤثّر ، فاعل مختار باشد و هو المطلوب .
و دليل فلاسفه آن است كه : اگر الله تعالى فاعل مختار باشد ، حال بيرون از اين نبود كه او را تعالى فعل اولى از ترك باشد يا فعل اولى از ترك نبود . اگر فعل اولى از ترك باشد ، حصول فعل مر او را تعالى كمال بود . پس او تعالى ناقص بذات باشد و مستكمل بدان حصول بود ، و اين محال است . و اگر فعل اولى از ترك نباشد ، حينئذ فعل عبث بود ؛ و اين در حقّ قادر حكيم ، جائز نيست . پس معلوم شد كه الله تعالى موجب بذات است .
و جواب اين دليل آن است كه : فاعل گاهى قصد فعل مىكند كه فعل به نسبت او اولى مىباشد ، و در اين صورت فاعل ناقص بذات است و مستكمل به تحصيل فعل است ، چنان كه تحصيل علم و غير آن از كمالات . و گاهى آنچه اولى است از فعل و ترك و ليكن نه به نسبت فاعل ، بلكه اولى به نسبت غير فاعل است ، لضرورة أحد الطرفين اختيار مىكند ؛ در اين صورت فاعل را اختيار اولى ، عين حكمت و كمال است . فحينئذ اگر از « اولويت » معنى أوّل مراد داشته شود لا نسلّم كه اگر فعل نباشد تحصيل آن عبث بود ، بلكه به معنى دوم اولى باشد . و اگر از اولويت معنى دوم عنايت كرده آيد ، لا نسلّم كه اگر فعل اولى باشد ، فاعل مستكمل بدان فعل بود ؛ و الله أعلم .
قاموس البحرين ( فارسي ) — صفحة 188
مساهمون: محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )
ص١٨٨