قول هشتم آن است كه : آن جسم اجسامى است لطيف كه تكوّن آن در بطن ايسر قلب است . و از آنجا نفوذ در شرائين مىكند و به همهء تن مىرسد .
قول نهم آن است كه : آن جسم ارواح است صالح قبول قواى حسّ و حركت كه تكوّن آن در دماغ است ، و از آنجا نفوذ در اعصاب مىكند و به همه تن مىرسد .
قول دهم آن است كه : آن جسم اجزائى است اصليّه كه [ بدون هيچ تغيير و انحلال و زيادت و كمى ] از أوّل عمر تا آخر عمر باقى است « 1 » ؛ و اين قول مختار بعضى متكلمان است .
و اين همه اقوال ضعيف است .
و نزديك قومى نفس انسانى جسم نيست ، بلكه جسمانى است . و اين قوم را در آن جسمانى چهار قول است :
قول أوّل آن است كه : آن جسم مزاج است ، و اين قول اكثر اطبّا است . و مزاج عبارت است از كيفيتى كه متوسط ميان حرارت و برودت و رطوبت و يبوست است .
قول دوم آن است كه : آن جسمانى صفتى است كه ثابت مر حيات راست .
قول سوم آن است كه : آن جسمانى شكل و تخطيط است ، و تخطيط عبارت از ظهور اعضا است .
قول چهارم آن است كه : آن جسمانى تناسب « 2 » اركان و اخلاط است .
و اين اقوال نيز ضعيف است .
و نزديك قومى نفس انسانى چيزى است كه آن نه جسم است و نه جسمانى است [ بل جوهرى است مجرّد ] . و ايشان نيز ميان خويش اختلاف كردهاند كه آن چيز متحيّز است يا متحيّز نيست ، بعضى بر آنند كه متحيّز نيست و اين قول جمهور فلاسفه و معمر
هامش
( 1 ) . و ساير اجزاى بدن عارضى و تبعى مىباشند كه در طول عمر تغيير مىپذيرند ، منحل شده و از بين مىروند و تعدادشان افزوده يا كم مىگردد .
( 2 ) . ش : أى النسبة الواقعة بين الأركان فى الكيفيات و الكمّيات .