« أنا » فهو غيره « 1 » .
و نزديك قومى نفس انسانى اين هيكل محسوس نيست ، بلكه جسمى است كه آن داخل در اين هيكل محسوس است . و اين قوم را در آن جسم ده قول است :
قول أوّل آن است كه : آن جسم آتشى است كه سارى به همهء تن است . زيرا كه خاصيت آتش اشراق و حركت است ، و خاصيت نفس ادراك است و حركت [ اختيارى ] ، و ادراك اشراق است . [ پس نفس همان آتش است ] . و اين قول افلوطرخس « 2 » حكيم است . و قول اطبّا قريب بدين قول است . زيرا كه نزديك ايشان مدبّر بدن حرارت غريزيه است .
قول دوم آن است كه : آن جسم هواست . زيرا كه هوا لطيف و نافذ در منافذ ضيّقه و قابل اشكال مختلفه است . و نفس متصف بدين صفات است . پس نفس همين هواست « 3 » . و اين قول ديوجانس « 4 » حكيم است .
هامش
( 1 ) . ر . ك . تلخيص المحصّل ، ص 378 - 379 .
( 2 ) . پلوتارك ، يونانى : پلوتارخوس [Plutarch - Plutarque] در مآخذ اسلامى افلوطرخس يا فلوطرخس ( 50 - 120 ب م ) زندگينامه نويس و فيلسوف ، متولد خرونئاى يونان . وى را مفسّر افكار يونان و روم قديم در دنياى معاصر مىتوان شمرد . عدّهاى تصريح به شرك را يكى از شعائر او مىشمارند . ر . ك . بزرگان فلسفه ، ص 132 - 133 و روح فلسفه قرون وسطى ، ص 68 .
( 3 ) . دليل ديگر آنكه تا زمانى كه نفس موجود است ، حيات آدمى باقى است . و وقتى نفس قطع شد ، حيات نيز رخت برمىبندد . پس نفس همان نفس است و نفس هوايى است كه آدمى استنشاق مىكند و در منافذ بدن متردّد است .
( 4 ) . ديوجانس يا ديوگنس يا ديوژن [Diogenes] ، ( حدود 412 ق م - 323 ق م ) ، متولّد سينوپ در كنار درياى سياه ، شاگرد آنتيستنس ( از شاگردان سقراط ) . وى را به خاطر حملات تند به انديشهها و رفتارهاى همدرسانش « فيلسوف كلبى » نام نهادند . او اهميت زيادى براى معرفت نفس قائل بود ، تمايلات نفسانى را منشأ همهء بديها ، و بىاعتنايى به دنيا و زخارف آن و آداب و سنن اجتماعى را سرچشمهء سعادت و خوشبختى مىدانست . از اين رو آنگاه كه به جرم بىپايهء همدستى در يك جنايت از زادگاه خويش تبعيد شد ، شيوه زاهدانه را در پيش گرفت و در عمل به نشر تعاليم و آراى خويش پرداخت . او و فيلسوفان كلبى پيروش با تلاشهاى پىگير خويش در ستيز با منكرين نفس ، راه را براى رواقيان هموار ساختند . ر . ك . بزرگان فلسفه ، ص 187 - 192 و مبانى و تاريخ فلسفهء غرب ، ص 101 - 103 .